دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٥ - ٢/ ٣ ماجراى ولادت امامعليه السلام
من از ابو محمّد عليه السلام و از آنچه بر دلم گذشت، خجالت كشيدم و خجلت زده به اتاق باز گشتم. ناگهان ديدم كه او (سوسن) نماز را قطع كرده و بىتابانه بيرون زده است. او را بر درگاه اتاق ديدم و به او گفتم: پدر و مادرم فدايت باد! آيا چيزى احساس مىكنى؟
گفت: آرى، اى عمّه! من درد شديدى احساس مىكنم.
گفتم: نترس كه چيزى نيست، إن شاء اللَّه تعالى.
پشتىاى برداشتم و آن را ميان اتاق نهادم و او را بر آن نشاندم و همان جا و همان گونه كه قابله به هنگام زايمانِ بچّه مىنشيند، در برابر او نشستم. او كف دستم را گرفت و به شدت فشرد و آن گاه نالهاى كرد و من حاضر و ناظر بودم كه از پايين او ولىّ خدا- كه درودهاى خدا بر او باد- با سجدهگاههايش به زمين آمد و من هم شانههايش را گرفتم و او را در دامانم نشاندم. پاكيزه بود و همه كارهايش به انجام رسيده بود.
ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) مرا صدا زد و فرمود: «اى عمّه! بشتاب و پسرم را برايم بياور». او را نزد ايشان بردم. وى را گرفت و زبانش را بيرون آورد و بر دو چشمان او ماليد و او چشمانش را گشود. سپس زبانش را در دهانش كرد و كام او را برداشت و همين گونه به گوشهايش كرد و آن گاه او را روى كف دست چپش نشاند و ولىّ خدا صاف نشست. آن گاه دست بر سرش كشيد و به او فرمود: «پسر عزيزم! به قدرت خدا سخن بگو».
ولىّ خدا «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» گفت و چنين آغاز كرد: «به نام خداوند بخشنده مهربان. «ما مىخواهيم كه بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنان را امامان و وارثان قرار دهيم و آنان را بر زمين، چيره سازيم و به فرعون و هامان و سپاهيانشان، آنچه را از آن بيم داشتند، نشان دهيم»» و بر پيامبر خدا درود فرستاد و نيز بر امير مؤمنان عليه السلام و يكايك امامان تا پدرش. آن گاه ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) او را به من داد و فرمود: «اى عمّه!