١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٠ - بررسی واژه «قهرمانه» در کلام امام علی

اسْتَوَتْ عَلی الجُْودی‌ِ وَ قِیلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّلِمِینَ»؛[١]

و گفته شد: ای زمین آب خود فروبر و ای آسمان باز ایست. آب فرو شد و كار به پایان آمد و كشتی بر كوه جودی قرار گرفت و ندا آمد كه ای لعنت باد بر مردم ستمكاره.[٢]

در اکثر تفاسیر جودی را نام کوهی در ناحیه موصل عراق دانسته‌اند و هیچ کس تا به حال نگفته است که جودی نام قم است:

«وَ اسْتَوَتْ عَلی الْجُودِیِّ»، أی استقرت السفینة علی الجبل المعروف. قال الزجاج: هو بناحیة آمد. و قال غیره: بقرب جزیرة الموصل.[٣]

٢) همچنین این روایت با شواهد حسی در تناقض است؛ چرا که قم به لحاظ جغرافیایی با بیت المقدس فاصله بسیار دارد و نمی‌تواند جزئی از آن باشد.

 

٢. روایت کرد مرا حسن بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر میانی شیخ صدوق) به اسانید صحیح از ابی عبدالله الصادق٧[٤] که مردی به حضرت بزرگوار در آمد... امام صادق٧ فرمود: همه مردم بیت المقدس محشر و منشر بود، الا بقعه‌ای به زمین جبل که آن را قم گویند که اهل آن موضع و شهر را در گور ایشان محاسبه کنند و از گورها به جنت حشر کنند. بعد از آن فرمود که: اهل قم مغفور و آمرزیده‌اند... امام فرمود: حدیث کرد مرا پدرم، از پدرش امام زین العابدین و او از جدش _ صلوات الله و سلامه اجمعین-[٥] که او فرمود که: در آن شب که مرا از این کلمه غبرا بر آن گنبد خضرا آوردند، نظر صائب من بر زمین افتاد، به زمین جبل، به غایت سبز و خرم و زمین آن از زعفران نیکو‌تر و بوی آن از مشک خوش‌تر، پس در این میان ناگاه بدان موضع پیری را دیدم به زانو درآمده و تکیه بر سر هر دو زانوی خود کرده و برنسی بر سر نهاده، یعنی کلاه بارانی پس جبرئیل٧ فرمود: یا رسول الله، این بقعه را قم گویند و در این بقعه شیعه وصی تو و پسر عم


[١]. تاریخ قم موسوم به مختار البلاد، ص٦٦.

[٢]. دو نسخه خطی به شماره‌های ٥٢٢٩ و ٥١٤٩ از این کتاب در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود است که فاقد روایات مربوط به قم است.

[٣]. آنچه مسلم است، اصل عربی کتاب تاریخ قم تا آغاز قرن نهم بر جای بوده و پس از آن، هیچ آگاهی درستی در این باره نیست. این کتاب در سال ٨٠٥ ق، به تشویق یکی از امیران خاندان صفوی به فارسی ترجمه شد و با ترجمه آن متن اصلی از بین رفت. مجلسی برای تدوین بحارالانوار آن را می‌جسته و نیافته است (بحار الانوار، ج١، ص٤٢). حاجی نوری در خاتمه المستدرک (ص٣٦٩) از عبارات کتاب منهاج الصفوی میر سید حسین احمد بن زین العابدین کرکی از عبارات فضائل السادات استظهار می‌کند که اصل عربی آن در نزد آنها بوده است؛ لیکن صاحب فضائل السادات خود تصریح می‌کند که نسخه موجود در نزد وی ترجمه کتاب تاریخ مدینه المؤمنین قم اثر حسن بن محمد بن حسن قمی است؛ نه اصل آن. سید حسین مدرسی طباطبایی چنین می‌نویسد: «بسیاری از مطالب این کتاب از افواه راویان گرفته شده است؛ لیکن وی این روایات را بی واسطه نقل می‌کند؛ در حالی که در برخی موارد قطعاً وسایطی وجود داشته‌اند؛ مانند روایت از: ابن ابی زیاد، اسماعیل بن کثیر، زهری، سعد بن عبد الله ابی خلف اشعری، علی بن عیسی، فضل بن شاذان» (کتابشناسی آثار قم، ص١٢-٣٢). روایات این مقاله بر اساس نسخه اصل کتاب تاریخ قم به خط نستعلیق بهاء الدین حافظ کاتب قمی است. (تاریخ قم، تحقیق: محمد رضا انصاری قمی، ص٥٩).

[٤]. الاختصاص، ص٦٩. در این روایت امام صادق٧ عمران عبد الله قمی را تکریم می‌نماید و با روی گشاده با او رفتار می‌نماید و او را مدح نموده و برای سلامت وی و خاندانش دعا می‌کند. جالب این که در کتاب اختیار معرفة الرجال، کلمه قم وجود ندارد: محمد بن مسعود، و علی بن محمد، قالا: حدثنا الحسین بن عبد الله، عن عبد الله بن علی، عن أحمد بن حمزة، عن عمران القمی، عن حماد الناب، قال: کنا عند أبی عبد الله ٧ و نحن جماعة إذ دخل علیه عمران بن عبد الله القمی فسأله وبره وبشه، فلما أن قام، قلت لأبی عبد الله ٧: من هذا الذی بررته هذا البر؟ فقال: هذا من أهل بیت النجباء، ما أرادهم جبار من الجبابرة الا قصمه الله (اختیار معرفة الرجال، ج٢، ص٦٢٤). احتمالاً عبارت «یعنی اهل قم» اضافه توضیحی شیخ مفید است و بعدها به عنوان جزئی از روایت تلقی شده است.

[٥]. وسائل الشیعة، ج١٤، ص٥٨٨؛ عیون اخبار الرضا، ج١، ص٢٨٥. امام، در این روایت، از آمرزش مردم قم و ساوه به خاطر زیارتشان خبر می‌دهد و مشخص است که انحصاری به بخشیده شدن کل مردم قم ندارد و در مقام بیان ثواب زیارت امام رضا٧ است.