علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٠ - ملاک ارزیابی کارگزاران در نهج البلاغه
باقی نمیماند. از این رو، به بررسی آن در بعد از جاهلیت یا در دوران جدید عرب میپردازیم.
واژه قهرمان در دوران جدید توسط سیبویه (ق٢) به نقل از ابن منظور ارائه شده است. سیبویه میگوید:
کلمه قَهرمان یا قُهرمان (در لغت لحیانی) لفظی فارسی است.[١]
ابن بری قهرمان را به معنای افراد خاص و امین یک سرزمین معرفی میکند و معتقد است که این کلمه فارسی معرب است.[٢] در قرن هفتم هجری ابن اثیر واژه قهرمان را ذیل قهرم آورده و او نیز آن را واژه فارسی میداند.[٣] ابنمنظور در قرن هشتم هجری در لسان العرب واژه قهرمان را از دو ریشه قَرهَم و قَهرَم میداند. قَرهَم به معنای گاو نر بزرگ و مسن است که به نظر برخی، حرف میم بدل از با (قرهب) است و به نظر برخی دیگر، قهرمان مقلوب کلمه قرهمان است.[٤] و قَهرَم نیز به معنای کسی است که حافظ و مسلط بر اعمال و رفتار افراد تحت امر خود است:
كتب إلی قهرمانه، هو كالخازن و الوكیل الحافظ لا تحت یده والقائم بأمور الرجل.[٥]
و در نهایت، در قرن سیزدهم هجری زبیدی در تاج العروس، هر چند ریشه اصلی کلمه را متذکر نمیگردد، اما متناظر با ابن منظور در لسان العرب به بررسی کلمه قهرمان پرداخته و فارسی بودن و مقلوب بودن آن را متذکر میشود.[٦]
نکتهای که توجه به آن در مقلوب شدن الفاظ اهمیت دارد، توجه به اصل «تغییرپذیری کلمات» در طول دوران استعمالات یک واژه است. واژه قهرمان نیز در طول دوران استعمال با تغییراتی رو به رو بوده است. در این باره ابو منصور، در باب شناسایی کلمات عربی در استعمالات أعجمی میگوید:
بسیاری از کلمات أعجمی بعد از ورودشان به زبان عربی، تغییر کردهاند؛ به عنوان مثال، گاهی برخی از حروف را به نزدیکترین حرف عربی به لحاظ مخارج حروف، تبدیل میکردند و ساختار تغییر به شکلهای گوناگونی از قبیل: ابدال حرف، زیاد کردن حرف، کم کردن حرف، ابدال حرکت، ساکن کردن حرکت، حرکت دادن ساکن و در برخی موارد هم تغییری ایجاد نمیکردند. ابن بری نیز در باره کلمه قهرمان معتقد است که در اصل قرمان بوده و ها به آن اضافه شده است.[٧]
[١]. همان، نامه٣٤.
[٢]. أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ٧ وَلَّی أَبَا الْأَسْوَدِ الدُؤَلِیَّ الْقَضَاءَ، ثُمَّ عَزَلَهُ، فَقَالَ لَهُ: لِمَ عَزَلْتَنِی وَ مَا خُنْتُ وَ لَا جنَیْتُ، فَقَالَ٧: إِنِّی رَأَیْتُ کَلَامَکَ یَعْلُو کَلَامَ خَصْمِکَ (عوالی اللآلی، ج٢، ص٣٤٣).
[٣]. نهج البلاغه، نامه٧١.
[٤]. الکامل فی التاریخ، ص٢٨٧- ٢٨٨.
[٥] عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی (پردیس کرج).
[٦] عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم.
[٧]. نهجالبلاغه(صبحی صالح)، ص٤٠٥؛ نیز ر. ک: شرح نهجالبلاغه(ابنابیالحدید)، ج١٦، ص٧٢؛ شرح نهجالبلاغه(محمد عبده)، ج٣، ص٥٧١.