مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٤ - سخن علی الوردی
باشد، به عقیده اینها بشر به حکم جبر کشیده میشود و لهذا اینها در این مسائل، جبری هم هستند. گو اینکه کوشش میکنند که اختیار بشر را حفظ کنند، ولی منطقشان به گونهای است که به جبر کشیده میشود.
ادیان در مقابل این جبر چه میتوانند بگویند و چگونه میتوانند مؤثر واقع شوند؟ این مثل آن است که ادیان به بشر بگویند: ای بشر! هرچه به سرت میآید، از این شکم و از این گرسنگی است. گرسنه نباش، راحت میشوی. آیا آدم میتواند گرسنه نباشد؟ به حکم جبر طبیعت، آدم گرسنه میشود. وقتی هم گرسنه شد، به حکم جبر دنبال نان میرود. برای اینکه دنبال نان برود، تنازع بقا هم درمیگیرد. این یک جبر است.
اگر در وجود انسان غرایز دیگری نباشد که ادیان بخواهند با گفتههای خود انگشت روی آنها بگذارند، آن غرایز را زنده و کنترل کنند، گفته ادیان بیاثر و بی فایده است. ادیان هم که نقش اساسی خودشان را اجرا کرده و به قول شما گفتهاند: «دانش و آزادگی و دین و مروّت- این همه را بنده درم نتوان کرد» و عواقبش را هم به بشر نشان دادهاند، برای این بوده که- برخلاف اعتقاد کسانی که میگفتند بشر تابع منافع آنی خود است و در مقابل منافع آنی کاری نمیشود کرد- حسی هم در بشر وجود دارد که میگوید: راست میگوید، آیا انسان همه چیز را باید فدای پول کند؟ یک چنین حسی هم در بشر هست که انبیا میخواهند آن را زنده کنند، نه اینکه این حس وجود ندارد الّا در چند نفری مثل علی بن ابیطالب، و انبیا میخواهند از همان غرایز مادی بشر به نفع «دانش و آزادگی و دین و مروّت» استفاده کنند. در این صورت به اصطلاح مشت به سندان زدن و آب در غربال کردن است و فایده ندارد.
- انبیا میآیند آن نیرویی را که تحت الشعاع غرایز مادی قرار گرفته زنده کنند.
درست است، قبول دارم، آن شک ندارد. انبیا آمدهاند که به تعبیر قرآن نقاط خاموش شده فطرت انسان را زنده کنند، و به تعبیر امیرالمؤمنین: فَبَعَثَ فیهِمْ رُسُلَهُ وَ