مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠ - « عقل » یکی از مبادی استنباط احکام
و سنت بهطور صریح و قاطع دستوری داد و عقل بهطور صریح و قاطع ضد آن را گفت، چه میکنید؟ جواب میدهند که این فقط «اگر» است، شما نشان بدهید کجا چنین چیزی هست. بله، یک وقت هست که ظاهر قرآن و سنت- نه نصّ قاطع آنها- مطلبی را میگوید و عقل بهطور قاطع بر ضدش میگوید. ولی ظاهر قرآن غیر از نصّ قرآن است. خود حکم عقل، دلیل بر این است که آن ظاهر مقصود نیست. ما از ظاهر قرآن و سنت به حکم دلیل قاطع عقل دست برمیداریم. این، تعارض قرآن و عقل نیست.
گاهی نصّ قرآن یا نصّ سنت است و یک دلیل ظنّی عقلی، یک تخمین عقلی، یک حدس عقلی؛ شما آن را معارض قرار میدهید. میگویند تخمین و ظنّ و گمان، نه؛ آنجایی که حکم عقل به مرحله قطعی رسیده باشد. اما اینکه بگویید جایی را پیدا کنیم که قرآن یا سنت بهطور قاطع- که هیچ گونه هم تأویل پذیر نیست- چیزی را گفته است و عقل بهطور قاطع بر ضدش میگوید، این فقط یک «اگر» است که وقوع ندارد. شما بیایید مثالش را به ما نشان بدهید. این مسئله هم به همین شکلی که عرض میکنم در کتب فقها مطرح شده است و فقها تا این حد پیشروی کرده و جلو رفتهاند.
بنابراین اگر در جایی مقتضیات زمان عوض شد به طوری که برای علم و عقل صد درصد ثابت شد که مصلحت اینطور تغییر کرده، [فقها] میگویند معنایش این است که زیربنای حکم تغییر کرده. وقتی زیربنای حکم تغییر کرد، خود اسلام [تغییر حکم را] اجازه میدهد. ما در اسلام نداریم که گفته باشد یک چیزی برای ابد روبناست یا برای ابد زیربناست و عقل بگوید اینجا زیربنا تغییر کرد. اگر دارید، مثالش را ذکر کنید، ببینیم چه مشکلی است تا آن را حل کنیم.
پس عقل عاملی است که مناطات احکام را- البته نه در همه جا بلکه در مواردی- کشف میکند. در مواردی به ملاکات احکام پی میبرد و علل احکام را کشف میکند، و آن علل گاهی تغییر پیدا میکنند. اینجا به این منشأ و مبدأ تشریع اجازه داده میشود که کار خودش را انجام بدهد که در واقع کار جدایی نکرده، روح اسلام را کشف میکند. این هم که گفتهاند: کلُّ ما حَکمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکمَ بِهِ الشَّرْعُ- که یک قاعده قدیمی است و مال امروز نیست که بگوییم تازه این مسئله مطرح شده- منظورشان همین است. واقعاً اگر در جایی بهطور قاطع ملاکی کشف بشود، شرع هم