مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥ - مفهوم درست « مقتضیات زمان »
معنای این است که احتیاجات واقعی در [طول] زمان تغییر میکند؛ آنوقت احتیاجی که بشر در هر زمان دارد، یک نوع تقاضا میکند.
میدانید که محور فعالیت بشر احتیاج است؛ یعنی خدا انسان را در این دنیا با یک سلسله احتیاجات واقعی آفریده است. بشر به خوراک احتیاج دارد، به پوشاک احتیاج دارد، به مسکن، کشاورزی، خیاطی، تجمل، حمل و نقل، مسافرت، علم آموختن، وسایل فنی و ... احتیاج دارد. احتیاج هم شوخی بردار نیست؛ یعنی عملًا انسان اجبار دارد که به دنبال احتیاجات برود و از احتیاجات پیروی کند. اگر نکند، زمان حدش میزند. در اینجور موارد است که اگر کسی بخواهد نام جبر زمان را ببرد، برده است. یک سلسله از احتیاجات بشر است که ثابت و لایتغیر است. بشر باید به روح خودش نظام بدهد، دستورالعمل اخلاقی بدهد و اینها در همه زمانها یک جور است. بشر باید به اجتماع خودش نظمی بدهد. آن نظام کلی در تمام زمانها یکی است. بشر باید به رابطهای که با خدای خودش دارد نظمی بدهد و این در تمام زمانها یک جور است. همچنین است در مورد بعضی ارتباطاتی که بشر با مخلوقات دیگر نظیر زمین، درخت و حیوانات دارد. انسان بر گیاههای دنیا چه حقی دارد؟
گیاهها بر انسان چه حقی دارند؟ اینها احتیاجات ثابت و لایتغیر است.
ولی انسان برای تأمین همین احتیاجات، به یک سلسله ابزار و وسایل نیاز دارد.
وسایل در هر عصر و زمانی فرق میکند، چون وسایل در ابتکار خود بشر است.
دین به وسیله (البته مشروع) کاری ندارد. دین هدف را معین میکند و راه رسیدن به هدف را، اما تعیین وسیله تأمین احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را به تدریج تکمیل میکند و هر روز وسیله بهتری انتخاب میکند، و بشر به حکم قانون اتمّ و اکمل (به قول علامه طباطبایی) میخواهد از هر راه که سادهتر و کم خرجتر باشد به هدف خودش برسد. در جایی که احتیاج انسان به وسیله عوض میشود، یعنی وسیلهای که امروز مورد احتیاج است فردا که تکمیل شد دیگر مورد احتیاج واقع نمیشود، باید تقاضای زمان تغییر کند. اینجور چیزها واقعاً تقاضای زمان است. این تقاضاست که صِرف پدیده و پسند زمان نیست، احتیاج واقعی حکم میکند.
هیچ احتیاج واقعی نیست که اسلام جلو آن را گرفته باشد. اسلام جلو هوس را گرفته است. در وقتی که تراکتور پیدا شده اگر کسی بگوید من با گاوآهن شخم