مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - فکر سقراطی
عقل آنها را زیبا میداند، و اخلاق بد که انسان نباید آن را داشته باشد کارهایی است که عقل آنها را نازیبا میداند. سقراط مکتب اخلاقش را براساس عقل گذاشته است، آنهم زیبایی و زشتی عقلی. آن کسانی هم که کتابهای او را ترجمه کردهاند همین فکر سقراطی را پذیرفتهاند و البته علمای اسلامی که روی آن بحث میکردند، این موضوع را درک کردند که حسن و قبح پایه ثابتی نیست و متغیر است. ولی مطلب این است که ما چرا پایه اخلاق را زشتی و زیبایی عقلی بدانیم تا بعد جواب آن را بدهیم؟.
نه، اینجور نیست. همانطور که عرض کردم معنای اخلاق نظام دادن به غرایز است. چنانکه طب نظام دادن قوای بدنی است، اخلاق نظام دادن قوای روحی است.
پایه طب بر حسن و قبح عقلی نیست. پایه اخلاق هم بر حسن و قبح عقلی نیست.
یعنی چه؟.
قبلًا این مطلب را عرض کردم که انسان از لحاظ روحی دارای نیروهایی است، دارای غرایزی است. هریک از این نیروها تکالیفی [به عهده انسان] دارند؛ یعنی انسان باید حد هر نیرویی را نگاه بدارد و بفهمد که آن قوّه و نیرو چه مقدار لازم دارد، نه بیشتر بدهد و نه کمتر، چنانکه راجع به بدن قضاوت میکند. اگر انسان به قوا و نیروهای روحی خودش نرسد، یعنی به بعضی زیادتر برسد و به بعضی دیگر کمتر و آنها را گرسنه نگه دارد، در قوا و نیروهای روحی اختلاف پیدا میشود، بی نظمی و آشفتگی پیدا میشود. این را بیماری روحی میگویند؛ یعنی زیادتر از حد به قوّهای رساندن، او را سرسخت میکند، عواقبی ایجاد مینماید؛ و اگر به قوّهای کمتر از آنچه که احتیاج دارد بدهند، او هم سرسخت خواهد شد و عواقب نامطلوبی ایجاد میکند.
مثلًا اگر انسان به قوّه غذا خوردن بیش از حد رسیدگی کند، ناز پروردهاش کند، دائم به فکر شکم باشد، این قوّه را فاسد میکند بلکه تمام وجود و اخلاقش را فاسد میکند؛ و اگر به حد کافی به آن نرسد، یک نوع عواقب دیگر ایجاد میکند. این دیگر ربطی به این ندارد که این کار عقلًا خوب باشد یا بد. اساس اخلاق سلامت روان است. سلامت روان مثل سلامت بدن ربطی به حسن و قبح ندارد. روان باید سلامتی داشته باشد. همانطور که بدن احتیاج به ورزش و تقویت دارد، روان انسان هم احتیاج به تقویت و ورزش دارد؛ یعنی انسان میتواند با برخی اعمال حتی فکر خودش را تربیت کند. در کتاب امیل، نویسنده این نکته را خیلی خوب و عالی ذکر