مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٨ - نظر راسل
این است که میگویند لازمه حرف مارکسیسم جبر مطلق به معنی نفی اختیار است، جبری که حتی نقش بشر را بهطور کلی به صفر میرساند، یعنی نقش آزادی فرد را بکلی به صفر میرساند.
لهذا بشریت همیشه تنها مسائلی را تحت نظر میگیرد که قادر به حل آن است، و یک مسئله تنها هنگامی به وجود میآید که شرایط مادی لازم برای حل آن نیز وجود پیدا کرده یا لااقل در شرف تشکیل و ایجاد است.
کلی اینها درست، ولی عمده مطلب این است که میخواهد بگوید آن شرایط مادی لازم همیشه به زمان خاص و مکان خاص محدود است.
یک روش تازه تولید محصول که در یک محیط ایدئولوژیک خصمانه به وجود آید پایدار نبوده، پیش از آنکه نمو کند از میان میرود. اما فشار ایدئولوژی شایسته سیستم قدیم بر دوش مردم روز به روز افزون میگردد تا به نقطه غیرقابل تحمل نزدیک شده و وقت درهم شکستن آن فرا رسد.
عجیب این است که این آقایان که درباره همه ایدئولوژیها و نظامها قائل به تغییر و عدم ثبات و جاودانگی هستند، راجع به ایدئولوژی خودشان چنین حرفی نمیزنند، در صورتی که این یک استثناست. میگویند- شاید درست هم هست؛ یعنی ما که میگوییم درست است، از حرف دیگران میگوییم درست است- بشر یک دورههای تاریخی را از نظر شرایط مادی زندگی طی کرده است. دوره صیادی به عقیده اینها دوره اشتراک اولیه بوده. بعد دوره کشاورزی پیدا شد. در دوره کشاورزی که مسئله زمین به وجود آمد و موضوع «اختصاص» پیدا شد، مالکیت به وجود آمد. مالکیت که به وجود آمد، به دنبال خود بردگی و اختلاف طبقاتی را به وجود آورد. بعد در شرایط دیگری بورژوازی به وجود آمد و الی آخر تا میرسد به دوره سوسیالیسم. ولی چنین وانمود میشود که سوسیالیسم، دیگر آخرین دوره بشر و نظام خاتم است. نمیگویند بعد از سوسیالیسم دوره دیگری هم وجود دارد؛ نه، به اینجا که رسید به پایان رسیده است. به چه دلیل؟ همانطور که اشتراک اولیه