مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٧ - سخن ویل دورانت
در آخر میگیرد این است:
ما باید تغییرپذیری خوبیها و نسبیت سیال اخلاق را در نظر آوریم. باید اصل دنیوی بودن و فناپذیری اخلاق و تعلق آن به مبانی متغیر حیات انسانی را بپذیریم. اصل اخلاق ناشی از آدابی است که برای حفظ و سلامت نوع، مفید دانسته شده است.
ریشه فکرش همان حرف است.
بعضی از آداب، فقط رسم و عرف است و جزو اخلاق محسوب نمیشود (که حرف درستی هم هست، آداب با اخلاق دوتاست. ولی خودش مثالهایی که بعد برای اخلاق آورده، آداب را ذکر کرده است) [١] مانند به کار بردن کارد و چنگال بر خوان. بریدن سالاد بر سر میز با کارد، گناهی نیست گرچه بینندگان آن ممکن است از زنا اغماض کنند ولی بر آن نبخشایند. اما بعضی از آداب برای مصالح عامه امری حیاتی و ضروری به شمار میرود، مثل تعدد زوجات یا اکتفا بر یکی.
معتقد است در یک زمان تعدد زوجات جزو امور اخلاقی است و در یک زمان دیگر وحدت زوجه امر اخلاقی است، تا اینکه مصلحت زمان و مصلحت اجتماع چه حکم کند. همین هم جوابش این است که مسئله تعدد زوجات هم به اخلاق ارتباط ندارد، به سنن و قوانین عملی مربوط است و معلوم است که یک قانون ممکن است در یک زمان مفید باشد، در زمان دیگر نباشد.
در خود اسلام هم- مکرر گفتهایم- فلسفه تعدد زوجات همین چیزی است که آقای ویل دورانت هم ذکر میکند؛ میگوید وقتی که در یک جامعه در اثر جنگهای زیاد یا به علل دیگر، مردْ زیاد از بین میرود و زنِ بیسرپرست زیاد میماند، اگر بنا شود که آن اصل اوّلی- که واقعاً هم اصل اوّلی است- یعنی وحدت زوجه [حفظ
[١] [عبارت داخل پرانتز از استاد شهید است.]