مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٨ - مسئله « تبلیغ » در مارکسیسم
اگر ما میگوییم فکر به نوبه خودش اثر میگذارد، اولًا باید با منطق دیالکتیکی فکر کرد که درست است که فکر ابتدائاً زاییده شرایط است اما متقابلًا بر شرایط تأثیر میگذارد ...
جنابعالی میفرمایید «منطق دیالکتیکی»؛ اگر مقصودتان تأثیر متقابل فکر و شرایط مادی است [١]، پس منطق ما دیالکتیکی است نه شما. پس چرا شما اسم یکی را زیربنا میگذارید؟ یکی را اصل و دیگری را فرع میدانید؟ شما که یکی را اصل و دیگری را فرع میدانید، منطقتان دیالکتیکی نیست.
یک وقت شما- همینطور که من عرض کردم- میگویید: شرایط مادی زندگی عامل مؤثری است روی وجدان، وجدان هم عامل مستقلی است که متقابلًا روی شرایط مادی اثر میگذارد، هردو روی یکدیگر اثر میگذارند بدون اینکه یکی را اصل و دیگری را طفیلی و تابع بدانیم.
اگر تأثیر متقابل است، این است که ما میگوییم. اگر شما یکی را تابع میدانید [و دیگری را متبوع، اینها چطور میتوانند بر هم تأثیر متقابل بگذارند؟] ما نمیگوییم تابع نقش ندارد؛ دارد، ولی نمیتواند از تابعیتش خارج شود. تابع میتواند شرایط مادی را براساس آنچه که متبوعش او را میکشاند تغییر بدهد، ولی نمیتواند متبوع خودش یعنی ریشه خودش را دگرگون کند.
- بحث این است که آیا ابتدائاً فکر بوده یا شرایط مادی؟.
ابتدا هیچ کدام نبوده.
- انسان موقعی که به دنیا آمد، خواستهای فیزیکی بدنش او را به عمل واداشته. خواسته غذا بخورد، رفته با طبیعت سروکار داشته و این برایش فکر ایجاد کرده. پس اول شرایط مادی بوده که فکر را ایجاد کرده است.
[١] [در اینجا سؤال کننده تأیید میکند که مقصودش همان گفته استاد است.]