مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤ - ثبات روح انسان
پیکر آن عوض میشود. بنابراین اگر شما یک انسان را در نظر بگیرید مثل این است که ساختمان و بنای این مسجد را در نظر بگیرید. اگر همه جای این ساختمان را عوض کنند: سقف را عوض کنند، کفَش را عوض کنند، دیوارها را عوض کنند، یک آدمی که قبلًا این مسجد را دیده است، حالا که میبیند ممکن است خیال کند که این همان مسجد است در صورتی که از آن مسجد حتی یک جزء هم وجود ندارد و واقعاً این مسجد آن مسجد نیست. از نظر بدن انسان اگر فکر بکنیم، بدن هر انسانی قطعاً در مدت عمر چندبار عوض میشود، یعنی ما از نظر بدن خودمان مثل همین مسجدی هستیم که دو سه بار آن را از بین برده و از بیخ و بن تعمیر کرده باشند. اما در عین اینکه پیکر ما در طول عمرمان چندین بار عوض شده است، یک حقیقت هست و آن اینکه ما عوض نشدهایم. «من» یعنی شخصیت خود انسانی، عوض نشده است. شخصیت همان شخصیت است. این برای آن است که در این پیکر و اندام یک حقیقت ثابت بوده و هست و شخصیت ما را آن حقیقت ثابت تشکیل میدهد و این متغیرات حکم لباس را دارد.
بوعلی سینا شاگردی دارد به نام بهمنیار که اصلًا گویا اهل شمال بوده و در اوایل زردشتی بوده و در اواخر اسلام آورده و از افاضل شاگردان بوعلی سیناست. او در یکی از سخنانش بحثی داشته راجع به زمان. میگفت: زمان، مشخّص هر شیء است؛ یعنی زمان جزء ذات هر چیزی است و چون زمان تغییر میکند، پس هر چیزی تغییر میکند. بوعلی میگفت: نه، «هرچیزی» درست نیست. او میگفت:
خیر، حتماً اینجور است. بوعلی قبول نمیکرد. بعد بهمنیار سؤالی کرد. بوعلی جواب نداد. پرسید: چرا جواب نمیدهی؟ گفت: از همان کسی که سؤال کردی جوابت را بگیر. گفت: من از تو سؤال کردم. گفت: به عقیده تو، تو در یک آن از کسی سؤال کردی که در آنِ بعد او دیگر وجود ندارد چون او با زمان تغییر کرده و رفته است، و آن کسی که سؤال کرده هم وجود ندارد. پس تو از کی جواب میخواهی؟
بنابراین قبول کن که شخصیت انسان یک اصل و حقیقت ثابت است. شخصیت تو واحد است که شاگرد من است.
ما اکنون درباره روح بحث نمیکنیم. این مطلب فقط از این جهت عرض شد که معلوم شود آن اصل فلسفی که میگویند همه چیز در تغییر است و هیچ چیز ثابت نیست، یک مورد نقضش روح است.