مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨ - « عقل » یکی از مبادی استنباط احکام
نسخ بشود. آنچه که اسلام نمیپذیرد این است که قانونش نسخ بشود. ولی تغییر اعمّ از نسخ است. نوعی بلکه انواعی تغییر هست که در متن خود قانون اسلام پیش بینی شده است؛ خودش دستور داده و به تعبیر دیگر بهطور خودکار خود قانون متغیر میشود، نه اینکه نیازی داشته باشد که قانون دیگری بیاید جای آن را بگیرد. این امر غیر از مسئله نسخ است و در سیستم قانونگذاری اسلام چنین چیزی هست.
چنین عنصر و بلکه عناصری وجود دارد که به موجب آنها خود قانون در داخل خودش تغییر میکند بدون اینکه نیازی به نسخ وجود داشته باشد و در واقع خودش، خودش را عوض میکند و تغییر میدهد. برای این موضوع روی چند مطلب تکیه کردیم که تکرار نمیکنیم. چون میخواهیم بحثی را که آقای مهندس کتیرایی عنوان کردند مطرح کنیم، ناچار اشارهای به سخن گذشته میکنیم.
« عقل » یکی از مبادی استنباط احکام
عرض کردیم یکی از جهات این است که اسلام در اساس قانونگذاری، روی عقل تکیه کرده است؛ یعنی عقل را به عنوان یک اصل و به عنوان یک مبدأ برای قانون به رسمیت شناخته است و لهذا شما میبینید فقهای ما این مطلب را بهطور قطع قبول کردهاند، یعنی مسئلهای است مورد اجماع و اتفاق. وقتی که پرسیده میشود مبادی استنباط احکام چیست؟ میگویند چهار چیز است: کتاب (قرآن)، سنت (قول و عمل پیغمبر و یا ائمه اطهار که آن هم باز از سنت پیغمبر کشف میکند)، اجماع (اگر در جایی از کتاب و سنت چیزی نبود، ما به دلیل اجماع کشف میکنیم) و عقل. و این خیلی عجیب به نظر میرسد که در دینی در مبادی استنباط، عقل را در ردیف کتاب آسمانی قرار بدهند، بگویند این مبادی چهارچیز است و یکی از آنها عقل است. این اولًا متضمن این مطلب است که آن دین به تضادی میان عقل و کتاب آسمانی و سنت معتقد نیست، و اگر معتقد به این تضاد بود محال بود که آن را در عرض این قرار بدهد، بلکه آن طوری رفتار میکرد که در بعضی ادیان دیگر هست که میگویند: دین فوق عقل است و عقل حق مداخله در مسائل دینی را ندارد. از آنجا که تضادی میان عقل و آنچه که خود دارند احساس میکنند، ناچار میگویند عقل حق مداخله ندارد.
اینکه فقه اسلامی عقل را به عنوان یک مبدأ برای استنباط میشناسد، چیزی