مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩ - « عقل » یکی از مبادی استنباط احکام
است که راه را باز کرده است. چگونه راه را باز میکند؟ ریشهاش این است که میگویند: احکام اسلامی، احکامی است زمینی یعنی مربوط به مصالح بشریت.
تعبیر فقها این است که احکام، تابع مصالح و مفاسد واقعی است؛ یعنی واجبها تابع مصلحتهای ملزمه برای بشر است و حرامها تابع مفسدههای ملزمه. اگر اسلام چیزی را گفته واجب است به این دلیل است که یک مصلحت ملزمهای در کار بوده، و اگر چیزی را گفته حرام است به دلیل یک مفسده بسیار مهمی است. فقها میگویند آن مصلحتها و مفسدهها به منزله علل احکامند.
حال اگر در جایی ما بدون آنکه در قرآن یا سنت چیزی داشته باشیم، به حکم عقل مصلحت یا مفسدهای را کشف کنیم، به حکم آن آشنایی که با روح اسلام داریم- که اگر مصلحت مهمی باشد اسلام از آن صرف نظر نمیکند و اگر مفسده مهمی باشد اسلام اجازه نمیدهد- فوراً به حکم عقل، حکم شرع را کشف میکنیم. اسلام دینی است که اعلام کرده: ما از مصلحتها و مفسدههای مهم نمیگذریم. امروز عقل ما [١] مصلحت را کشف کرده، پس لزومی ندارد که در قرآن و سنت دلیلی داشته باشیم.
اینجا حتماً شما باید براساسش فتوا بدهید. عقل این مفسده را کشف کرده، حتماً باید بر این اساس فتوا بدهی. پس چون احکام تابع مصالح و مفاسد نفس الامری هستند و این مصالح و مفاسد هم غالباً در دسترس ادراک عقل بشر است، پس عقل بشر هم میتواند خودش قانون اسلام را کشف کند. اگر بگویید: چنانچه اسلام چنین چیزی میخواست خودش میگفت، میگوییم: چه میدانی؟ شاید گفته و به ما نرسیده و لزومی هم ندارد که گفته باشد. وقتی که همین قدر به ما گفته عقل خودش یک حجت است؛ خداوند دو حجت دارد: حجت ظاهری و حجت باطنی؛ حجت ظاهری پیغمبرانند که عقل خارجی هستند و حجت باطنی عقل است که پیغمبر درونی است، همین برای ما کافی است. این همان چیزی است که خود اسلام گفته است.
به دنبال این مطلب مسئله دیگری پیدا میشود که فقها آن را طرح کردهاند و آن اینکه: شما که اینقدر برای عقل شخصیت و استقلال قائل شدید، اگر در جایی کتاب
[١] که البته علم هم (یعنی علمی که کشف میکند) عقل است. هرچه علم کشف میکند برای عقل انسان هم روشن میشود.