مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧ - تعبیر قرآن از وجدان
چنین کاری را مرتکب شدم، عجب کار بدی کردم، روی من سیاه است و از این حرفها.
حالا آیا میشود گفت بشر صاحب چنین قوّهای نیست؟ بالضروره هست. تمام مردم دنیا از وجدان حرف میزنند. حتی همان کسانی که به خدا معتقد نیستند، نمیتوانند درباره خودشان این سخن را بگویند که ما نسبت به حقیقت هیچ شیفتگی نداریم. میگویند طرفدار حقیقت هستیم ولو بر ضرر خودمان باشد. چون ما انسانیم، انصاف داریم و به حقیقت اعتراف میکنیم. اسم این را «انسانیت» میگذارند: انسانیت ایجاب میکند که ما طرفدار مظلوم باشیم. اینجور کلمات حتی در بین مادیین و کمونیستها نیز هست. وجدان یا انسانیت قوّهای است در انسان که روی حق و حقیقت تکیه میکند؛ یعنی اگر در یک جا دیدید که حق با دیگری است، انصاف میدهید و میگویید حق با توست و من بیخود میگویم. این در بشر امروز وجود دارد، در بشر یک قرن پیش هم وجود داشته است، در بشر ده قرن و صد قرن قبل هم وجود داشته است. ما که ستمگرهای دنیا را ملامت میکنیم، ستمگر امروز را ملامت میکنیم، ستمگر ده قرن پیش و صد قرن قبل را هم ملامت میکنیم برای اینکه میگوییم او آدم بیوجدانی بوده است، یعنی آدمی بوده که برخلاف وجدان انسانی خودش رفتار میکرده است. چنگیز آدم بدی بود یعنی برخلاف وجدان انسانی خودش رفتار میکرد، سزار آدم بدی بود یعنی برخلاف وجدان انسانیاش رفتار میکرد.
پس معلوم میشود همه افراد انسانها یک وجدان انسانی دارند. آیا غیر از وجدان انسانی است که همیشه حکم به عدالت میکند، حکم به اینکه حق هرکسی را باید به او داد؟ کشتن آدم بیتقصیر را وجدان بشر پنج هزار سال پیش بد میدانسته، وجدان بشر امروز هم بد میداند. بچه کشی را همه افراد بشر در همه زمانها بد میدانند. اگر بنا بشود که حسن و قبح مطلقاً امر نسبی و متغیر باشد، باید وجدان بشر هم مطلقاً امر متغیر باشد، یعنی هرزمانی وجدان بشر یک جور حکم کند. البته این سخن را کسی نگفته است. آنهایی هم که این را در فلسفهشان گفتهاند، در عمل هرگز اینطور حرف نمیزنند. بر اساس فلسفهای که کمونیستها دارند، در همه چیز اصالت مادهای هستند، هم در فلسفه و هم در اجتماع. میگویند عوامل اقتصادی است که همه چیز را، از آن جمله وجدان بشر را میسازد. وجدان بشر هم