مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢ - حکایتی از دوره نوجوانی
مردم به نجف یا قم میرفتند و به مقامات عالیه میرسیدند، آن دوره از بین رفت، حضرت امیر فرموده است بچهتان را مطابق زمان تربیت کنید. و بعد گفت: آیا دیگران که پشت این میزها نشستهاند شش تا انگشت دارند؟ و حرفهایی زد که من آن فکرها را از مغزم بیرون کنم. البته من به حرف او گوش نکردم. بعد به قم رفتم و مدت اقامتم در قم پانزده سال طول کشید. بعد که به تهران آمدم، اولین اثر علمی که منتشر کردم کتاب اصول فلسفه بود. آن شخص هم بعد به نمایندگی مجلس رسید و مردی باهوش و چیز فهم بود و در سنین جوانی احوال خوبی نداشت ولی بعد تغییر حالی در او پیدا شد. تقریباً در حدود هجده سال از آن قضیه گذشته بود که اصول فلسفه منتشر شد و یک نسخه از آن به دستش رسید، و او یادش رفته بود که قبلًا مرا نصیحت کرده بود که دنبال این حرفها نرو. بعد شنیدم که هرجا نشسته بود به یک طرز مبالغه آمیزی تعریف کرده بود. حتی یک بار در حضور خودم گفت که شما چنینید، چنانید. همان جا در دلم خطور کرد که تو همان کسی هستی که در هجده سال پیش مرا نصیحت میکردی که دنبال این حرفها نرو. من اگر آن موقع حرف تو را گوش میکردم الآن یک میرزا بنویسی پشت میز ادارهای بودم، در حالی که تو الآن اینقدر تعریف میکنی.
غرض این جهت است که برخی جملهها به ذائقهها شیرین میآید و مانند برق رواج پیدا میکند. اصلًا همان طوری که بعضیها به وسایل مختلف برایشان پیشامدهای خوبی بروز میکند و بعضیها هم بدشانس و بدبخت میباشند، اگر ملاحظه کرده باشید جملهها هم اینطور است. بعضی جملهها یک جملات خوش شانسی هستند. این جملات بدون اینکه ارزش داشته باشند مثل برق در میان مردم رواج پیدا میکنند و حال آنکه جملههایی هست صد درجه از اینها با ارزشتر و حسن شهرت پیدا نمیکنند. این جمله «لاتُؤَدِّبوا اوْلادَکمْ بِاخْلاقِکمْ» جزء جملات خوش شانس دنیاست و شانس بیخودی پیدا کرده است. در مورد این جمله من دیشب اینطور عرض کردم: گو اینکه این جمله به این معنی و مفهومی که امروزیها استعمال میکنند غلط است ولی یک معنا و مفهوم صحیحی میتواند داشته باشد که غیر از چیزی است که امروزیها از آن قصد میکنند، و فرقی گذاشتم میان آداب و اخلاق که آداب غیر از اخلاق است. آنوقت آداب را دوگونه ذکر کردیم: ممکن است مقصود از آداب اموری باشد که در واقع امروز به آنها فنون میگویند. علاوه بر