مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - سخن آیت اللَّه بروجردی
عرض شد اگر بگویید حق وضع قانون در مقابل قوانین الهی، خیر. ولی اگر بگویید با استفاده از حقی که قانون خدا داده است در امور جزئی قانون وضع بشود، این مانعی ندارد.
مطلب دیگر این است که مگر مقام حکومت یک مقام مقدس نیست و مگر نباید خدا آن را تعیین کرده باشد؟ عرض میکنم چرا. پس چطور میشود که اسلام برای آن شرایطی قرار داده است که هرجا آن شرایط محقق شد، اسلام اجازه داده است؟
یعنی حق حکومت و حاکمیت به یک معنی اصلًا مال خدا نیست. آنطور که خوارج میگفتند که خدا باید خودش میان مردم حکومت کند، غلط است ولی به یک معنای دیگر این حرف درست است؛ یعنی بالاخره آن حکومتی که باید میان مردم باشد باید واجد شرایطی باشد که آن شرایط را اسلام معین کرده است. اگر آن شرایطی را که اسلام معین کرده است داشته باشد، همانطور که مفتی بدون اینکه خدا شخصش را معین کرده باشد با آن شرایط میتواند فتوا بدهد، حاکم هم بدون اینکه خدا شخصش را معین کرده باشد میتواند در میان مردم حکومت کند.
در وضع قانون هم همینطور است. ما باید ببینیم که اسلام اختیار وضع قانون را داده است یا نه. مثال زدیم به اینکه در محیط خانوادگی نمیشود گفت که اسلام گفته است چون من در اینجا قانون جزئی وضع نکردهام هرکه میخواهد قانون وضع کند، وضع کند؛ بچه بگوید من میخواهم قانون وضع کنم که پدر از من اطاعت کند، زن بگوید من میخواهم قانون وضع کنم که شوهر از من اطاعت کند. نه، درست است که در این مورد قانون جزئی وضع نشده اما معین شده است که رئیس خانواده باید چه کسی باشد، و او باید مقررات را وضع کند. در مورد مؤسسات عمومی و اجتماعی هم میگوید افرادی که مؤسسهای را تأسیس کردهاند و اختیار این مؤسسه در دست آنهاست و مالک آن هستند و زحمت تأسیس آن را کشیدهاند، حق دارند یک نظامی برای آن معین کنند.
امشب من نمیخواستم این مطلب را ادامه داده باشم ولی چون بعضی از رفقا تذکری دادند، میخواستم این مقدار متمّمی برای عرایض دیشب عرض کرده باشم.