مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩ - نظر راسل
به حکم ضرورت به مالکیت تبدیل شد، از کجا که این اشتراک ثانوی که در سطح بالاتری است باز به یک نوع مالکیتی در سطح بالاتر منتهی نشود؟.
بعضی میگفتند: حرکت تاریخ حرکتی حلزونی است [١]، یعنی حرکتی دایرهای است که در عین حال رو به بالاست؛ یعنی این شیء که حرکت میکند، به نقطه اول میرسد ولی نه به عین نقطه اول بلکه به محاذی نقطه اول در سطح بالاتر، باز همین جور میآید در سطح بالاتر. [تاریخ مسیرش را] این گونه طی میکند.
از کجا که اشتراک دومرتبه به مالکیت فردی- ولی در سطح بالاتر و در شکل [کاملتری]- برنگردد؟ درباره هر فکری میگویند این فکر قابل کهنه شدن است الّا مارکسیسم. باز هم اینجا نقل کردهاند که:
فلسفه و تئوری در نظر لنین به منزله عقیده و مذهب است [٢]. در کتاب مادیت و انتقاد تجربی در سال ١٩٠٨ چنین مینویسد: شما نمیتوانید حتی یکی از فرضیات اساسی یا یک جزء ذاتی از فلسفه مارکسیسم را حذف کنید بدون آنکه ترک حقیقت واقعی کرده باشید و بدون آنکه در آغوش دروغهای ارتجاعیون بورژوا قرار گرفته باشید. فلسفه مارکس مانند یک قطعه محکم پولاد است.
پس، از نظر این آقایان مارکسیسم لااقل در اجزاء ذاتیاش [ثابت است.] باز در همین کتاب نقل کردهاند که لنین بدون آنکه بگوید که من دارم تغییراتی در مارکسیسم میدهم، زیرکانه تغییرات زیادی در آن داده است ولی در عین حال باز این مطلب را قبول میکند که اصول مارکسیسم تغییرناپذیر است، مثل پولاد محکم است و تغییر نمیکند.
این استثنا از کجاست؟! اگر همه چیز تغییر میکند، پس مارکسیسم هم باید تابع شرایط تاریخی خودش باشد. شرایط تاریخی به عقیده شما نمیتواند ثابت بماند، پس مارکسیسم هم نمیتواند ثابت بماند. باز عبارات دیگری در این زمینه
[١] [ویکو مورّخ ایتالیایی][٢] یعنی همینطور که مذهبیون مذهب را امری جاویدان و غیرقابل تغییر و نسخ میدانند، او هم مارکسیسم را چنین میداند.