مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٥ - سخن علی الوردی
واتَرَ الَیهِمْ انْبِیائَهُ لِیسْتَأْدوهُمْ میثاقَ فِطْرَتِهِ [١] وفای به آن پیمانهایی را که در فطرت بشر هست، بخواهند. پس در وجود بشر باید چنین نیرویی باشد، و واقعاً هم همینطور است.
مثلًا اگر در انسان غریزه شعر و زیباییای که از شعر احساس میکند نبود، آیا امکان داشت که چند نفر مثل سعدی و مولوی و حافظ و ... اینقدر بر جامعه حکومت کنند؟ علی رغم همه تکفیرها، تفسیقها، با انبر گرفتن مثنوی و این حرفها، باز مثنوی شخصیت خودش را حفظ کرده و باقی مانده، چرا؟ برای اینکه یک پیوندی با روح بشر دارد، زیباست، نغز است و بشر نمیتواند در مقابل نغز و زیبا و اندیشه عالی بی تفاوت باشد. مثنوی را انسان به خاطر منافع اقتصادی نمیخواهد، به خاطر همان حس میخواهد؛ به خاطر خضوعی که در مقابل اندیشههای عالی، اندیشههای نغز، اندیشههای زیبا دارد. همان خضوع فکری سبب میشود که این مثنوی هرسال چاپ شود و دائماً شرح بر آن بنویسند.
دین هم همینطور است. پیغمبر اسلام یک یتیم بیشتر نبود، یتیمی که خویشاوندان خودش هم در درجه اول با او مخالف بودند. عوامل زمان پیغمبر را هرچه توجیه بکنید، این عوامل در ظرف چند سال بکلی دگرگون شد، اوضاع زمان خلفای صدر اول دگرگون شد، اوضاع زمان بنی امیه دگرگون شد، اوضاع زمان بنی العباس دگرگون شد، هزاران جریان دیگر پیدا شد، عصبیتها از بین رفت، طبقهای رفت طبقهای دیگر آمد، ملتی رو بود زیر رفت، ملتی زیر بود رو آمد، ملت سومی آمد ... ولی در تمام این جریانها قرآن و اسلام، خودش را حفظ کرده؛ یعنی این کشتی در وسط این همه جزر و مدهای بزرگ خودش را نگه داشته زیرا اصالت دارد، یک پیوند خاصی با روح بشر دارد. معنای انّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ انّا لَهُ لَحافِظونَ [٢] این نیست که ما قرآن را به زور جبرئیل میآوریم و به زور نگهش میداریم؛ هی جامعه میخواهد آن را طرد کند، ما به زور تأمینش میکنیم، بلکه معنایش این است که ما قرآن را حفظ میکنیم چون سنت ما او را حفظ میکند. سنت ما این است که هرچیزی که با نیاز و فطرت بشر سر و کار داشته باشد، خود فطرت و نیاز درونی
[١] نهج البلاغه، خطبه ١[٢] حجر/ ٩