مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٦ - انتقاد
شده باشد به فردی محافظهکار و توجیهکننده وضع موجود، اما در همین دوره بود که رسالت انقلابیاش آغاز شد و علیه سرمایهداران و رباخواران و بردهداران مکه و علیه نظام بتپرستی که سمبل آن زندگی بود برشورید.
همچنان که مؤمنان و موحدان و انقلابگران توحید همه از طبقه مستضعفین نبودند و پیامبران فطرتهای ناآلوده و یا کمآلوده را از طبقات استضعافگر شکار میکردند و آنها را علیه خودشان (توبه) و یا علیه طبقهشان (انقلاب) برمیشوراندند، طبقه مستضعفین نیز همه در زمره مؤمنان و انقلابگران توحید نبودهاند. قرآن صحنههای مختلفی میآورد که در آن صحنهها گروههایی از مستضعفین را محکوم و داخل در تیپ کافران و مشمول عذاب الهی معرفی میکند [١].
پس نه همه مؤمنان از طبقه مستضعفیناند و نه همه مستضعفین از طبقه مؤمنان، و این تطابق ادعایی پوچ محض است. البته و بدون شک همیشه اکثریت طبقه گروندگان به پیامبران را طبقه مستضعف و لااقل طبقهای که دستش به استضعافگری آلوده نیست تشکیل دادهاند و اکثریت مخالفان پیامبران را استضعافگران تشکیل دادهاند، زیرا هرچند فطرت انسانی که زمینه پذیرش پیام الهی را به وجود میآورد مشترک است و در همه وجود دارد ولی طبقه استضعافگر و مسرف و مترف دچار مانع بزرگی است و آن آلودگی و عادت به وضع موجود است. او باید از زیر خروارها بار آلودگی، خود را آزاد سازد و افراد کمی این موفقیت نصیبشان میشود.
اما طبقه مستضعف چنین مانعی در جلو ندارد، بلکه او علاوه بر اینکه به ندای فطرت خود پاسخ میگوید، به حقوق از دست رفته خود نیز نائل میگردد. برای او پیوستن به گروه اهل ایمان، هم فال است و هم تماشا. این است که اکثر گروندگان به پیامبران از مستضعفاناند و اقلیت از غیر اینها. اما مسئله تطابق به شکلی که بیان شد، پوچ محض است.
مبانی قرآن درباره هویت تاریخ با مبانی ماتریالیسم تاریخی متفاوت است. از نظر قرآن روح اصالت دارد و ماده هیچگونه تقدمی بر روح ندارد؛ نیازهای معنوی و کششهای معنوی در وجود انسان اصالت دارد و وابسته به نیازهای مادی نیست؛ اندیشه در برابر کار نیز اصیل است؛ شخصیت فطری روانی انسان بر شخصیت
[١]. نساء/ ٩٧، ابراهیم/ ٢١، سبأ/ ٣١- ٣٧ و غافر/ ٤٧- ٥٠.