مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥ - ٦ خودآگاهی انسانی
دقیقتر درک کنیم. گفتیم خودآگاهی انسانی بر این اصل استوار است که انسانها مجموعاً یک «واحد» واقعی به شمار میروند و از یک وجدان مشترک انسانی، ماورای وجدان طبقاتی، مذهبی، ملی، نژادی بهرهمندند.
اکنون میگوییم این مطلب نیازمند به توضیح است که چه انسانهایی مجموعاً یک «خود» دارند و روح واحد بر آنها حکمفرماست؟ خودآگاهی انسانی در میان چه انسانهایی رشد مییابد و نمو میکند و در آنها همدردی و همپیکری ایجاد میکند؟ آیا تنها میان انسانهای به انسانیت رسیده که ارزشهای انسانی و در حقیقت ماهیت واقعی انسانی در آنها به فعلیت رسیده و تحقق یافته است، یا انسانهایی که در حد بالقوّه بودن باقی ماندهاند، یا انسانهای مسخ شده و تغییر ماهیت داده و تبدیل به بدترین جانوران شده؟ کدام یک؟ آیا همه اینها با هم؟
بدیهی است آنجا که سخن از دردمندی متقابل است، سخن در این است که همه اعضای یک پیکرند و از درد یکدیگر بیقرارند، همه اینها نمیتوانند اینچنین باشند.
انسان بدوی وحشی که در حد طفولیت باقی مانده و فطرت انسانیاش هنوز خواب است وتحریک نشده است، کی چنین احساس دردمندی دارد؟ کی چنین روح مشترکی بر او حاکم است؟ تکلیف انسان مسخ شده که کاملًا روشن است.
پس تنها انسانهای به انسانیت رسیده، انسانهای ماهیت انسانی یافته، انسانهای بارور شده از نظر فطریات انسانی هستند که واقعاً اعضای یک پیکرند، روح واحد بر آنها حکمفرماست و «چو عضوی به درد آورد روزگار- دگر عضوها را نماند قرار».
چنین انسانهایی که همه ارزشهای فطری در آنها روییده است همان انسانهای «مؤمن» اند، زیرا ایمان در رأس فطریات و ارزشهای اصیل انسانی واقع است.
پس آنچه واقعاً انسانها را به صورت «ما» درمیآورد، روح واحد در آنها میدمد، آنچه اینچنین معجزه اخلاقی و انسانی از او سر میزند، «همایمانی» است نه همگوهری و همریشهای و همزایشی که در سخن سعدی آمده است.
آنچه سعدی گفته ایدهآل است نه واقعیت، بلکه ایدهآل هم نیست. چه جهتی دارد که موسی همپیکر فرعون، ابوذر همدرد معاویه، و لومومبا بیقرار چومبه باشد؟
آنچه هم واقعیت است و هم ایدهآل، وحدت انسانهای بالفعل یعنی انسانهای به انسانیت رسیده و ارزشیافته است. این است که رسول اکرم در سخن خود، که