مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - آگاهیهای انسان
گاندی میگوید:
در دنیا فقط یک حقیقت وجود دارد و آن شناسایی ذات (نفس/ خود) است. هرکس خود را شناخت، خدا و دیگران را شناخته است؛ هرکس خود را نشناخت، هیچ چیز را نشناخته است. در دنیا فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی حکومت بر خویشتن است.
هرکس بر خود مسلط شد، بر دنیا مسلط شده است. در دنیا فقط یک نیکی وجود دارد و آن دوست داشتن دیگران مانند دوست داشتن خویش است.
به عبارت دیگر، دیگران را مانند خود انگاریم. باقی مسائل، تصور و وهم و عدم است [١].
به هرحال، خواه به خودآگاهی بهای بیشتر بدهیم و خواه به جهانآگاهی، و خواه بهای مساوی به آنها بدهیم، آنچه مسلّم است این است که توسعه آگاهی به معنی توسعه و بسط حیات انسان است. روح یا جان مساوی با خبر و آگاهی است و آگاهی و خبر مساوی با روح و جان است. آن که آگاهتر است جانش فزونتر است:
جان نباشد جز «خبر» در آزمون | هرکه را افزون «خبر» جانش فزون | |
جان ما از جان حیوان بیشتر | از چه؟ زان رو که فزون دارد خبر | |
پس فزون از جان ما جان ملَک | کو منزّه شد ز حس مشترک | |
وز ملک جان خداوندان دل | باشد افزون تو تجبّر را بهل | |
زان سبب آدم بود مسجودشان | جان او افزونتر است از بودشان | |
ورنه بهتر را سجود دونتری | امر کردن هیچ نبود در خوری | |
کی پسندد لطف و عدل کردگار | که گُلی سجده کند در پیش خار | |
جان چو افزون شد گذشت از انتها | شد مطیعش جان جمله چیزها | |
مرغ و ماهی و پری و آدمی | زانکه او بیش است و ایشان در کمی | |
جان چه باشد؟ با خبر از خیر و شر | شاد از احسان و گریان از ضرر |