مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩ - غیب و شهادت
گونه تصورات، عامیانه است. با این فرض که مرزی جسمانی دو جهان را از هم جدا کند، هر دو جا شهادت و هر دو جهانْ جسمانی و مادی خواهد بود. رابطه غیب و شهادت را با تعبیری مادی و جسمانی نمیتوان توضیح داد. حداکثر تعبیری که مطلب را به ذهن نزدیک کند این است که بگوییم شبیه رابطه اصل و فرع یا شخص و سایه است؛ یعنی این جهان به منزله انعکاسی از آن جهان است. از قرآن چنین استنباط میشود که هرچه در این جهان است «وجود تنزل یافته» موجودات جهان دیگر است. آنچه در آیه سابقالذکر، «مَفاتح» نامیده شده، در آیه دیگر «خزائن» نامیده شده است:
وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ [١].
هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانهها و اصلهای آن نزد ماست. از آن فرود نمیآوریم مگر به اندازه معین.
به این حساب است که قرآن همه چیز، حتی اشیایی نظیر سنگ و آهن را «نازلشده» تلقی میکند:
وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ [٢].
ما آهن را فرود آوردیم.
بدیهی است که منظور این نیست که همه اشیاء و از آن جمله آهن را از مکانی به مکانی دیگر انتقال دادهایم. آری، آنچه در این جهان است «حقیقت» و «اصل» و «کنه» آن در جهانی دیگر است که جهان غیب است و آنچه در آن جهان است «رقیقه» اش، «ظلّ» و «سایه» اش، مرتبه تنزلیافتهاش در این جهان است [٣].
چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی | صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی | |