مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٠ - نتایج
«ضرورت فلسفی» اصطلاح میکنیم و این ضرورت حکم میکند که جریان تاریخ بر طبق یک سلسله قوانین قطعی و ضروری صورت میگیرد.
اما جبر تاریخ مارکسیستی که از آن به «جبر اقتصادی» تعبیر میشود تعبیر خاصی است از ضرورت فلسفی. این نظریه ترکیبی است از دو نظریه دیگر: یکی همان ضرورت فلسفی که حکم میکند هیچ حادثهای بدون ضرورتْ وجود پیدا نمیکند، وجود هر پدیدهای در زمینه پیدایش علل خاص خودش حتمی و اجتنابناپذیر است و در زمینه نبودن آن عللْ محال و ممتنع است، و دیگر نظریه تقدم بنیاد مادی جامعه بر سایر بنیادها، که قبلًا توضیح دادیم. لازمه این دو نظریه، جبر مادی تاریخ است؛ یعنی تبعیت روبنا از زیربنا حتمی و اجتنابناپذیر است، با تغییر و دگرگونی زیربنا تغییر و دگرگونی روبنا قطعی و لایتخلّف است و بدون تغییر زیربنا تغییر روبنا ناممکن است.
آنچه که به ادعای مارکسیسم، سوسیالیزم مارکسیستی را «علمی» میکند و به صورت یک قانون طبیعی درمیآورد مانند سایر قوانین طبیعی جهان، همین اصل است، زیرا طبق این اصل ابزار تولید که اساسیترین قسمت ساخت اقتصادی جامعه است طبق یک سلسله قوانین طبیعی به رشد خود ادامه میدهد. همچنان که انواع گیاهان و حیوانات در طول تاریخِ چند صد میلیون سالی خود به رشد تدریجی خود ادامه داده و در مراحل خاصی وارد نوعیت جدیدی شدهاند و همچنان که رشد و تکامل و تبدل نوعی گیاهان و جانورانْ خارج از اراده و هوس و آرزوی کسی بوده است، رشد و تکامل ابزار تولید نیز چنین است.
ابزار تولید در جریان رشد تدریجی خود مراحلی را طی میکند. به هر مرحله که رسید جبراً به دنبال خود سایر شئون جامعه را دگرگون میسازد و قابل جلوگیری نیست و پیش از آنکه به مرحله خاص رشد خود برسد، امکان پیش افتادن تحولات روبنایی اجتماعی وجود ندارد. سوسیالیستها و به طور کلی عدالتخواهانی که بدون توجه به امکاناتی که از ناحیه رشد ابزار تولید باید به دست آید صرفاً به حکم عاطفه و آرزوی عدالتخواهی و سوسیالیسم و اشتراکی شدن جامعه در تلاش هستند، جز بیهودهکاری چیزی انجام نمیدهند. کارل مارکس در مقدمه کتاب سرمایه گفته است: