مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٨ - نتایج
عامل اساسی تکامل میشمارند منتفی سازد. مثلًا سن سیمون که در بسیاری از اندیشهها مارکس از او بهره گرفته است، درباره نقش غریزه «نوآوری» در تکامل میگوید:
جامعهها تابع دو نیروی اخلاقی است که دارای شدت برابر هستند و به تناوب اثر میبخشند: یکی نیروی عادت و دیگری میل به نوآوری. پس از چندگاهی عادتها لزوماً زشت میگردند ... و در آن هنگام است که نیاز به چیزهای تازه احساس میشود و این نیاز حالت انقلابی حقیقی را تشکیل میدهد [١].
و یا پرودون، استاد دیگر مارکس، درباره نقش عقاید و اندیشهها در تکامل جامعهها میگوید:
شکلهای سیاسی ملتها مظهر عقاید آنها بوده است. تحرک این شکلها، دگرگونی و نابودی آنها آزمایشهای شکوهمندی است که ارزش این اندیشهها را برای ما آشکار میسازد و به تدریج حقیقت مطلق ابدی و تغییرناپذیر از آنها پدیدار میشود. لکن میبینیم که تمام نهادهای سیاسی الزاماً و به خاطر اینکه خود را از مرگ نجات بخشند به سوی همطراز ساختن شرایط اجتماعی میگرایند [٢].
علیرغم همه اینها مارکس مدعی است که:
هر انقلاب اجتماعی بیش از هر چیز یک ضرورت اجتماعی- اقتصادی است که ناشی از قطبی شدن ماهیت و شکل جامعه مدنی و نیروهای مولّد و روابط اجتماعی میباشد [٣].
[١]. همان مأخذ، ص ١٨١.[٢]. همان مأخذ، ص ١٩٨.[٣]. همان مأخذ، ص ١٨٣. مقصود از قطبی شدن ماهیت و شکل جامعه یا قطبی شدن نیروهای مولّد و روابط اجتماعی، در دو وضع متضاد و ناسازگار قرار گرفتن آنهاست.