مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥ - انسان و تکلیف
این اصل را «قبح عِقاب بلا بیان» میگذارند.
قرآن کریم مکرر این حقیقت را بیان کرده است که هیچ قومی را به جرم تخلّف از یک قانون عذاب نمیکنیم مگر آنکه حجت بر آن مردم تمام شده باشد؛ یعنی هیچ قومی را «عِقاب بلا بیان» نمیکنیم.
البته شرطْ بودن علم و آگاهی برای تکلیف- به نحوی که گفته شد- مستلزم این نیست که انسان بتواند عملًا خود را در بیخبری نگه دارد و آن را عذری برای خویش بپندارد. انسان مکلف است که تحصیل علم و آگاهی کند و سپس بر طبق آگاهی خویش عمل و فعالیت کند. در حدیث است که روز قیامت برخی گنهکاران را در محکمه عدل الهی حاضر میکنند و درباره برخی کوتاهیها در انجام مسئولیتهایشان آنها را مورد مؤاخذه قرار میدهند. به گناهکار گفته میشود: چرا وظیفهات را انجام ندادی؟ میگوید: نمیدانستم. به او گفته میشود: چرا ندانستی و چرا در پی تحصیل آگاهی نبودی؟
پس منظور از اینکه میگوییم علم و آگاهی شرط تکلیف است، این است که اگر تکلیفی به مکلف ابلاغ نشده باشد و مکلف در این جهت تقصیری نداشته باشد، یعنی او کوشش لازم را برای تحصیل آگاهی کرده و در عین حال بدان دست نیافته است، چنین مکلفی نزد خدا معذور است.
٤. قدرت و توانایی
کاری مورد وظیفه و تکلیف انسان قرار میگیرد که انسان توانایی انجام آن را داشته باشد، اما کاری که انسان قادر به انجام آن نیست هرگز مورد تعلق تکلیف واقع نمیشود. شک نیست که توانایی انسان محدود است، نامحدود نیست. چون توانایی محدود است، تکالیف باید در محدوده تواناییها صورت گیرد. مثلًا انسان توانایی تحصیل علم و دانش دارد اما در محدوده معین از نظر زمان و از نظر اندازه معلومات.
یک فرد انسان هراندازه نابغه باشد بالاخره باید تدریجاً و در طول زمان مدارج علم و دانش را طی کند. حالا اگر یک فرد را مجبور کنند که یکشبه تحصیلات چندساله را انجام دهد، به اصطلاح تکلیف «بما لایطاق» یعنی تکلیف به کاری که فوق طاقت و قدرت است کردهاند؛ و اما اگر انسانی را مجبور کنند که همه علوم جهان را فرا گیرد، باز هم تکلیف به غیر مقدور است و صحیح نیست و هرگز از طرف یک مقام