مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٦ - کابین خون
همین است که گفتم. علی را در میدان جنگ نمیتوان کشت، اما در حال عبادت میتوان غافلگیر کرد. اگر جان به سلامت بردی یک عمر با هم به خوشی و کامرانی به سر خواهیم برد، و اگر کشته شدی اجر و پاداشی که نزد خدا داری بهتر و بالاتر است. بعلاوه من میتوانم افراد دیگری را با تو همدست کنم که تنها نباشی.».
عبد الرحمن که سخت در دام عشق قطام گرفتار بود و این عشق سرکش دوباره او را به همان مسیر سوق میداد که کینه توزیها و انتقام جوییهای قبلی او را به آنجا کشیده بود، برای اولین بار راز خود را آشکار کرد، به او گفت: «حقیقت این است که من از این شهر فراری بودم و اکنون نیامدهام مگر برای کشتن علی بن ابی طالب.»
قطام از این سخن بسیار خوشحال شد. مرد دیگری به نام «وردان» را دید و او را برای همراهی عبد الرحمن آماده کرد. خود عبد الرحمن نیز روزی به یکی از دوستان و همفکران مورد اعتماد خود به نام «شبیب بن بجرة» برخورد و به او گفت:
«آیا حاضری در کاری شرکت کنی که هم شرف دنیاست و هم شرف آخرت؟».
- چه کاری؟.
- کشتن علی بن ابی طالب.
- خدا مرگت بدهد، چه میگویی؟ کشتن علی؟ مردی که اینهمه سابقه در اسلام دارد؟.
- بلی! مگر نه این است که او به واسطه تسلیم به حکمیت کافر شد؟ سوابق اسلامیاش هرچه باشد، باشد. بعلاوه او در نهروان برادران نمازگزار و عابد و زاهد ما را کشت و ما شرعا میتوانیم به عنوان قصاص او را به قتل برسانیم.
- چگونه میتوان بر علی دست یافت؟.
- آسان است، در مسجد کمین میکنیم، همینکه برای نماز صبح آمد با شمشیرهایی که زیر لباس داریم حمله میکنیم و کارش را میسازیم.
عبد الرحمن آنقدر گفت تا شبیب را با خود همدست کرد؛ آنگاه شبیب را با خود به مسجد کوفه نزد قطام برد و او را به قطام معرفی کرد. قطام در آن وقت در مسجد کوفه چادر زده معتکف شده بود. قطام گفت: «بسیار خوب، وردان هم با شما همراه است، هر شبی که تصمیم گرفتید اول بیایید نزد من.» عبد الرحمن تا شب جمعه نوزدهم (یا هفدهم) رمضان که با هم پیمانهای خود در مکه قرار گذاشته بود صبر کرد. در آن شب به همراه شبیب نزد قطام رفت و قطام با دست خود پارچهای از حریر روی سینه آنها