مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٥ - کابین خون
قرار بود عمرو بن العاص را به قتل برساند، شخصاً عمرو بن العاص را نمیشناخت.
اتفاقا در آن شب عمرو بیمار بود و به مسجد نیامد، شخص دیگری را به نام «خارجة بن حذافه» از طرف خود نایب فرستاد. عمرو بن بکر به خیال اینکه عمروعاص همین است او را زد و کشت. بعد معلوم شد که کس دیگری را کشته است. تنها کسی که منظور خود را عملی کرد عبد الرحمن بن ملجم مرادی بود.
عبد الرحمن وارد کوفه شد. عقیده و نیت خود را به احدی اظهار نکرد. مکرر در تصمیم و رأی خود دچار تزلزل و تردید گردید و مکرر از تصمیم خود منصرف شد، زیرا شخصیت علی طوری نبود که طرف، هر اندازه شقی و قسی باشد، به آسانی بتواند خود را برای کشتن او حاضر کند. اما تصادفات که در شام و مصر به نجات معاویه و عمرو بن العاص کمک کرد در عراقطور دیگر پیش آمد و یک تصادف سبب شد که عبد الرحمن را در تصمیم خود جدی کند. اگر این تصادف پیش نمیآمد عبد الرحمن از تصمیم خطرناک خویش بکلی منصرف شده بود؛ پای عشق یک زن به میان آمد.
یکی از روزها عبد الرحمن به ملاقات یکی از هم مسلکان خود از خوارج رفت.
در آنجا با قطام- که دختر یکی از خوارج بود و پدرش در نهروان کشته شده بود- آشنا شد. قطام بسیار زیبا و دلربا بود. عبد الرحمن در نظر اول شیفته او شد و با دیدن قطام پیمان مکه را از یاد برد. تصمیم گرفت بقیه عمر را با قطام به خوشی به سر برد و افکار خود را بکلی فراموش کند. عبد الرحمن از قطام تقاضای ازدواج کرد. قطام تقاضای او را پذیرفت، اما وقتی که قرار شد کابین خود را تعیین کند ضمن قلمهایی که شمرد چیزی را نام برد که دود از کله عبد الرحمن برخاست؛ قطام گفت: «کابین من عبارت است از سه هزار درهم و یک غلام و یک کنیز و خون علی بن ابی طالب!!!» [١] عبد الرحمن گفت: «پول و غلام و کنیز هرچه بخواهی حاضر میکنم، اما کشتن علی کار آسانی نیست. مگر ما نمیخواهیم با هم زندگی کنیم؟ چگونه بر علی دست یابم و او را بکشم و بعد هم خودم جان به سلامت بیرون ببرم؟!» قطام گفت: «مهر من
[١]. این موضوع که زنی خون کسی را کابین خویش معین کند، آنهم خون علی، آن قدر حیرتانگیز و شگفتآور بود که موضوع بحث شعرا واقع شد و یکی از شعرا در آن زمان گفت:
ولم ارمهراً ساقه ذو سماحة.
کمهر قطام من فصیح واعجم.
تلثة آلاف و عبد و قینة.
و قتل علی بالحسام المصمم.
و لا مهر اغلی من علی وان علا.
ولا فتک الا دون فتک ابن ملجم