مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٨ - کابین خون
راز آنها جز قطام و اشعث بن قیس- که مردی پست فطرت بود و روش عدالت علی را نمیپسندید و با معاویه سروسرّی داشت- کسی دیگر آگاه نبود. یک حادثه کوچک نزدیک بود نقشه را فاش کند، اما یک تصادف جلو آن را گرفت. اشعث خود را به عبد الرحمن رساند و گفت: «چیزی نمانده هوا روشن شود. اگر هوا روشن شود رسوا خواهی شد، در منظور خود تعجیل کن.» حجربن عدی، از یاران مخلص و صمیمی علی، ملتفت خطاب رمزی اشعث به عبد الرحمن شد، حدس زد نقشه شومی در کار است. حجر تازه از سفر مراجعت کرده بود، اسبش جلو در مسجد بود، ظاهرا از مأموریتی بازگشته بود و میخواست گزارشی تقدیم امیرالمؤمنین علی علیه السلام بکند.
حجر پس از شنیدن آن جمله از اشعث، ناسزایی به او گفت و به عجله از مسجد بیرون آمد که خود را به علی برساند و جلو خطر را بگیرد، اما در همان وقت که حجر به طرف منزل علی رفت، علی از راه دیگر به مسجد آمده بود.
اینکه مکرر از طرف فرزندان علی و یارانش تقاضا شده بود که اجازه دهد تا برایش گارد محافظ تشکیل دهند، اما امام اجازه نداده بود. او تنها میآمد و تنها میرفت. در همان شب نیز این تقاضا تجدید شد، باز هم مورد قبول واقع نشد.
علی وارد مسجد شد و فریاد کرد: «ایهاالناس! نماز، نماز!» در همین وقت دو برق شمشیر که به فاصله کمی در تاریکی درخشید و فریاد «الحکم للَّه یا علی لا لک» همه را تکان داد. شمشیر اول را شبیب زد، اما به دیوار خورد و کارگر نشد. شمشیر دوم را عبد الرحمن فرود آورد و به فرق سر علی وارد شد. از آن طرف حجر با شتاب به طرف مسجد برگشت، اما وقتی رسید که فریاد مردم بلند بود:
«امیرالمؤمنین شهید شد، امیرالمؤمنین شهید شد.».
سخنی که از علی پس از ضربت خوردن بلافاصله شنیده شد یکی این بود که گفت: «قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم.» [١] دیگر اینکه گفت: «این مرد در نرود.» [٢]
عبد الرحمن و شبیب و وردان هر سه فرار کردند. وردان چون جلو نیامده بود شناخته نشد. شبیب همچنان که فرار میکرد به دست یکی از اصحاب علی گرفتار شد.
[١]. فزت و رب الکعبه.[٢]. لا یفوتنکم الرجل.