مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - کابین خون
بود، مسؤول اشتباه هم که شما بودید نه من. اما اینکه حکمیت مطلقا اشتباه است و جایز نیست مورد قبول من نیست.
خوارج دنباله فکر و عقیده خود را گرفتند و علی علیه السلام را به عنوان اینکه حکمیت را جایز میداند تکفیر کردند. کم کم برای عقیده مذهبی خود شاخ و برگهایی درست کردند و به صورت یک فرقه مذهبی- که با سایر مسلمین در بسیاری از مسائل اختلاف نظر داشتند- در آمدند. صفت بارز مسلک آنها خشونت و قشری بودن بود. در باب امر به معروف گفتند هیچ شرط و قیدی ندارد و باید بی محابا و بیباکانه مبارزه کرد.
تا وقتی که خوارج تنها به اظهارعقیده قناعت کرده بودند علی علیه السلام متعرض آنها نشد، حتی به تکفیر خود از طرف آنها اهمیت نداد، و حقوق آنها را از بیت المال قطع نکرد و با منتهای جوانمردی به آنها آزادی در اظهار عقیده و بحث و گفتگو داد، اما از آن وقت که به عنوان امر به معروف و نهی از منکر رسما شورش کردند دستور سرکوبی آنها را داد.
در نهروان میان آنها و علی علیه السلام جنگ شد و علی شکست سختی به آنها داد.
مبارزه با خوارج از آن نظر که مردمی معتقد و مؤمن بودند بسیار کار مشکلی بود.
آنها مردمی بودند که به اعتراف دوست و دشمن دروغ نمیگفتند، صراحت لهجه عجیبی داشتند، عبادت میکردند، آثار سجده در پیشانی بسیاری از آنها نمایان بود، بسیار قرآن تلاوت میکردند، شب زندهدار بودند؛ اما بسیار جاهل و سبک مغز بودند، اسلام را به صورتی بسیار خشک و جامد و بیروح میشناختند و معرفی میکردند.
کمتر کسی میتوانست خود را برای جنگ و ریختن خون چنین مردمی آماده کند. اگر شخصیت بارز و فوق العاده علی نبود، سربازان به جنگ اینها نمیرفتند. علی علیه السلام مبارزه با خوارج را یکی از افتخارات بزرگ منحصر به فرد خود میداند، میگوید: «این من بودم که چشم فتنه را از کاسه سر درآوردم، غیر از من احدی جرئت چنین کاری نداشت.» [١] راستی همینطور بود، تنها علی بود که به ظاهر آراسته و جنبه قدس مآبی آنها اهمیت نمیداد و آنها را، با همه جنبههای زاهدمنشی و عابدمآبی،
[١].«انا فقأت عین الفتنة و لم یکن لیجترئ علیها غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها»: نهج البلاغه، خطبه ٩١.