مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤ - مسائل مشکوک
البته اینجا یک اشکال هست و آن این که اگر فرض هم کنیم که با همکاری حضرت رضا و فضل بن سهل میشد مأمون را از خلافت خلع کرد، چنین نبود که دیگر اوضاع خلافت روبه راه باشد، چون خراسان جزئی از مملکت اسلامی بود، همین قدر که به مرز ری میرسیدیم، از آنجا به آن طرف، یعنی قسمت عراق که قبلا دارالخلافه بود، و نیز حجاز و یمن و مصر و سوریه وضع دیگری داشت؛ آنها که تابع تمایلات مردم ایران و مردم خراسان نبودند و بلکه تمایلاتی بر ضد اینها داشتند؛ یعنی اگر فرض هم میکردیم که این قضیه به همین شکل بود و عملی میشد، حضرت رضا در خراسان خلیفه بود، بغداد در مقابلش محکم میایستاد، همچنانکه تا خبر ولایتعهد حضرت رضا به بغداد رسید و بنی العباس در بغداد فهمیدند که مأمون چنین کاری کرده است فوراً نماینده مأمون را معزول کردند و با یکی از بنی العباس به نام ابراهیم بن شکله- با اینکه صلاحیتی هم نداشت- بیعت کردند و اعلام طغیان نمودند، گفتند ما هرگز زیر بار علویین نمیرویم، اجداد ما صد سال است که زحمت کشیدهاند، جان کندهاند، حالا یکدفعه خلافت را تحویل علویین بدهیم؟! بغداد قیام میکرد و به دنبال آن خیلی جاهای دیگر نیز قیام میکردند.
ولی این یک فرض است و تازه اصل فرض درست نیست، یعنی این حرف قابل قبول نیست که فضل بن سهل ذوالریاستین شیعی بود و روی اخلاص و ارادت به حضرت رضا چنین کاری کرد. اولا اینکه ابتکار از او باشد محل تردید است. ثانیاً: به فرض اینکه ابتکار از او باشد، اینکه او احساسات شیعی داشته باشد سخت محل تردید است. آنچه احتمال بیشتر قضیه است این است که فضل بن سهل که تازه مسلمان شده بود میخواست به این وسیله ایران را برگرداند به ایران قبل از اسلام [١]، فکر کرد الآن ایرانیها قبول نمیکنند چون واقعاً مسلمان و معتقد به اسلام هستند و همین قدر که اسم مبارزه با اسلام در میان بیاید با او مخالفت میکنند. با خود اندیشید که کلک خلیفه عباسی را به دست مردی که خود او وجههای دارد بکند، حضرت رضا را عجالتاً بیاورد روی کار و بعد ایشان را از خارج دچار دشواریهای مخالفت بنی العباس کند، و از داخل هم خودش زمینه را فراهم نماید برای برگرداندن ایران به دوره قبل از اسلام و
[١]. عرض کردیم که اینها هیچ کدام قطعی نیست و از شبهات تاریخ است، ولی برخی از روایات اینطور حکایت میکند.