مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١ - ٢ مسأله ولایتعهد امام رضا علیه السلام
نگرفتند یا بعضی از آنها از تصمیم اکثریت تمرد کردند ابوطلحه انصاری مأمور است که گردنشان را بزند.» خواست بگوید الآن تو در آن وضع هستی که جدت علی در آن وضع بود، من هم در آن وضعی هستم که عمر بود. تو از جدت پیروی کن و در این کار شرکت نما. در این جمله تلویحاً این معنا بود که جدت علی با اینکه خلافت را از خودش میدانست چرا در کار شورا شرکت کرد؟ اینکه در کار شورا شرکت کرد یعنی آمد آنجا تبادل نظر کند که آیا خلافت را به این بدهیم یا به آن؟ و این خودش یک نوع تنزلی بود از جد شما علی بن ابی طالب که نیامد سرسختی کند و بگوید شورا یعنی چه؟! خلافت مال من است، اگر همهتان کنار میروید بروید تا من خودم خلیفه باشم، اگرنه، من در شورا شرکت نمیکنم. اینکه در شورا شرکت کرد معنایش این است که از حق مسلّم و قطعی خود صرف نظر کرد و خود را جزء اهل شورا قرار داد. تو الآن وضعت در اینجا نظیر وضع علی بن ابی طالب است. این، جنبه استدلال قضیه بود. اما جنبه تهدیدش: عمر خلیفهای بود که کارهایش برای عصر و زمان تقریباً سند شمرده میشد. مأمون خواست بگوید اگر من تصمیم شدیدی بگیرم جامعه از من میپذیرد، میگویند او همان تصمیمی را گرفت که خلیفه دوم گرفت؛ او گفت مصلحت مسلمین شوراست و اگر کسی از آن تخلف کند گردنش را بزنید، من هم به حکم اینکه خلیفه هستم چنین فرمانی را میدهم، میگویم مصلحت مسلمین این است که علی بن موسی ولایتعهد را بپذیرد، اگر تخلف کند، به حکم اینکه خلیفه هستم گردنش را میزنم.
استدلال را با تهدید مخلوط کرد.
پس یکی دیگر از مسلمات تاریخ این مسأله است که حضرت رضا [از قبول ولایتعهد مأمون] امتناع کرده است ولی بعد با تهدید به قتل پذیرفته است.
مسأله سوم که این هم جزء قطعیات و مسلمات است این است که امام از اول با مأمون شرط کرد که من در کارها مداخله نکنم، یعنی عملا جزء دستگاه نباشم، حالا اسم میخواهد ولایتعهد باشد، باشد، سکه به نام من میخواهند بزنند، بزنند، خطبه به نام میخواهند بخوانند، بخوانند، ولی در کارها عملا مرا شریک نکن؛ کاری را عملا به عهده من نگذار، نه در کار قضا و دادگستری دخالتی داشته باشم، نه در عزل و نصبها و نه در هیچ کار دیگری [١]. در همان مراسم تشریفاتی نیز امام طوری رفتار کرد که آن
[١]. درواقع امام نمیخواست جزء دستگاه مأمونی قرار گیرد به طوری که به این دستگاه بچسبد.