فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨١
فقط برای اینکه لذت ببرد ولی طبیعت او را وادار به این کار میکند برای اینکه مایحتاج خودش را برآورد.
این است که در زیر این دستگاه ظاهری یک دستگاه دیگری است. معمولًا ما میگوییم که انسان در شعور خودش هدف دارد ولی طبیعت مثلًا قلب یا معده من هدف ندارد. اتفاقاً آنها از ما بیشتر هدف دارند. ما در استخدام هدفهای آنها هستیم، یعنی شعور انسان در استخدام هدفهای طبیعت است.
این حرف آدام اسمیت حرف بسیار خوبی است: «افراد تمایلات خود را اقناع میکنند (یعنی آنچه که آنها پیش خودشان درک میکنند این است) اما در این رهگذر چیزی فزونتر که از آن بی خبرند ولی در عمل آنان نهان است تحقق مییابد.» هگل هم عین همین مطلب را گفته است که «افراد بشر در حین تحقق بخشیدن این مقصود، امیال خود را که دارای مفهوم دگرگونه است نیز برمیآورند.» یعنی طبیعت مقصود خودش را دارد عمل میکند ولی افراد هم ضمناً به میلهای خودشان پاسخ مثبت دادهاند. نویسنده میگوید: «این به عبارت ساده همان هماهنگی علائق است.» ولی هماهنگی علائق غیر از این مطلب است بلکه این، هماهنگی تمایلات است با طبیعت نه هماهنگی علائق با یکدیگر، چون علائق مربوط به مرتبه شعور انسان است. اینها خواستهاند هماهنگی علائق را با طبیعت بیان کنند نه هماهنگی علائق را با یکدیگر. این است آن جهتی که او درست درک نکرده است.
این مسئله اصلًا طرح نویسنده بود که جهت اصلی رشد، آگاهی است؛ یعنی دیدیم او قدرت را انتخاب نکرد، آزادی را هم حتی در قلمرو آگاهی انتخاب کرد نه در جهت آزادی، یعنی آزادی را از باب اینکه خودش نوعی آگاهی است انتخاب کرد. در این زمینه مولوی شعرهایی دارد که واقعاً ناب و عجیب است:
جان چه باشد جز خبر در آزمون | هرکه را افزون خبر جانش فزون | |