فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٤ - فطرت قابل رشد یا مسخ است
- آیا انسان میتواند فطرت را به دست خودش از بین ببرد یا آن را رشد بدهد؟
استاد: بله، اتفاقاً این امر در انسان هست و مسئله خیلی خوبی هم هست، مسئلهای است که از نظر معارف اسلامی فوق العاده قابل تأمل است و من یادداشتهای زیادی در این زمینه دارم و فلاسفه و عرفا در این زمینه خیلی بحث کردهاند. این به صورت یک استعداد است در انسان و مانند هر استعداد دیگری قابل رشد دادن است و باز مانند هر استعداد دیگری قابل محو کردن و از بین بردن است که این در واقع به منزله خشکاندن است و حتی قابل این هست که ضدش بر آن تحمیل شود که در نتیجه صورت روح انسان [دگرگون میشود] چون شخصیت انسانی انسان به همان فطرتهای انسانی اوست. هرچه انسان آن فطرتها را رشد بدهد، به قول حضرات آن صورت ملکوتی انسانی خودش را رشد داده، یعنی همانطور که جسماً و بدناً انسان است روحاً هم انسان خواهد بود. ولی ممکن است درست در جهت عکس باشد، یعنی بر ضد فطرت خودش رفتار کند. [در این حالت، صورت ضد فطرتش در او منتقش میشود.] حکمای الهی میگویند رابطهای است میان روح و بدن: النَّفْسُ وَ الْبَدَنُ یتَعاکسانِ ایجاباً وَ اعْداداً. میگویند همینطور که هر عمل موافق یک فطرت آن فطرت را رشد میدهد، هر عمل ضدی نیز یک صورت ضدی در انسان منتقش میسازد و اگر این صورت ضد، زیاد تکرار شود و به صورت یک ملکه درآید، آن صورت باطنی عوض میشود و تبدیل به صورت دیگری میگردد و این همان است که به آن «مسخ» میگویند، «مسخ درونی» یعنی انسان در درون خودش مسخ میشود بدین معنا که آن فطرت اوّلی از بین میرود.
فطرت قابل رشد یا مسخ است
اگر ما به «فطرت» قائل نباشیم «مسخ» معنی ندارد. اینکه امروز کافکا و دیگران از «مسخ» دم میزنند، اگر فطرتی نباشد اصلًا مسخی وجود ندارد. مثلًا این دیوار مسخ ندارد چون لااقتضاء است از اینکه ما در آن چه نقشی ایجاد کنیم؛ هر نقشی وارد کنیم همان نقش خودش را وارد کردهایم و به نقشی دون نقش، اولویت ندارد. ولی