فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩ - آگاهی انسان نسبت به خود
میگوید: مرحله دوم آگاهی انسان، از دکارت شروع میشود و آن آگاهی انسان نسبت به خود است، چطور؟ انسان آگاه است نسبت به طبیعت و حتی آگاه است نسبت به خود؛ علم به خود دارد، علم به طبیعت دارد، ولی ممکن است که علم به علم خودش نداشته باشد. به طبیعت آگاه است اما به آگاهی خودش به طبیعت آگاه نیست. حتی به خودش آگاه است ولی به آگاهی خودش به خودش آگاه نیست که این را در اصطلاح قدما «علم بسیط» میگویند [١]. قدما میگفتند «علم بسیط و جهل بسیط»، «علم مرکب و جهل مرکب». میگفتند یکی جاهل است به جهل بسیط، یعنی نمیداند ولی میداند که نمیداند. مثل اینکه من ریاضیات نمیدانم ولی میدانم که ریاضیات نمیدانم. ولی یکی دیگر جهلش مرکب است، نمیداند و نمیداند هم که نمیداند. اولی یک آگاهی آمیخته به ناآگاهی است.
ریاضیات نمیدانم، ناآگاهم، ولی میدانم که نمیدانم، یعنی آگاهم به ناآگاهی خود. آگاهی به ناآگاهی هم به اندازه آگاهی به آگاهی ارزش دارد.
آن کس که نداند و بداند که نداند | لنگان خرک خویش به منزل برساند | |