فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - درماندگی در تفسیر تکامل
در دست انسان است، دو قدم جلوتر را میبیند بعد قدمش را میگذارد، و یک وقت هیچ جلویش را نمیبیند، آن قدم را که گذاشت خودش تکامل میشود. محتوا چیست؟ محتوا را باید همان وقت برایمان معین کند که چیست. و این، درماندن در تفسیر تکامل است.
این، نظریه این کتاب است که همانطور که تاریخ متکامل میشود، مورخ و نظریات او هم پا به پای تاریخ متکامل میشود و به تعبیر صحیحتر فیلسوف تاریخ و نظریاتش هم تدریجاً متکامل میشود.
اشکالی که هست این است: ما که اکنون نظر میدهیم به تکامل تاریخ و تکامل نظریات فلسفی تاریخ، از هم اکنون باید مقیاسی در دست داشته باشیم که با آن مقیاس بگوییم ایندو متکامل میشود. درباره تاریخ میتوانیم بگوییم که در هر دوره طبق نظریات فلسفی آن دوره متکامل است، ولی درباره خود آن نظریات چه معیاری هم اکنون داریم؟ اگر امروز معیاری برای تکامل نظریات فلسفه تاریخ داریم، همان معیارها و یا مانند آنها میتواند معیار تکامل تاریخ باشد. صرف اینکه نظریات بعدی در زمان بعد است نمیتواند معیار باشد، زیرا اولًا خود مؤلف قائل به تراجع تاریخ است. ثانیاً اگر چنین است باز هم ما نیازی به نظریات معیاری در آینده نداریم، از هم اکنون میگوییم تاریخ آینده چون متعلق به آینده است آیندگی و تأخّر زمانیاش مساوی است با تکاملش. این، نظریه این کتاب بود که انتقاد شد.
ولی مارکسیستها از هم اکنون خط سیر آینده را تعیین میکنند و آن رسیدن به جامعه بیطبقه است. اما البته مارکسیسم که قائل به تطوّر نظریات مطابق تطوّر اجتماع است، نمیتواند چنین نظریهای بدهد. در این زمان برای زمان دیگر نظریه دادن، ضد اصول مارکسیسم است.
ما که از طرفی قائل به تکامل تاریخ هستیم، از طرف دیگر فکر و نظر را مشمول قوانین عمومی ماده نمیدانیم و از طرف دیگر تاریخ را نتیجه سرشت متکامل انسان میدانیم نه تکامل غیرقابل پیش بینی ابزار تولید، به آسانی میتوانیم آینده متکامل تاریخ را پیش بینی کنیم.
اسماعیل خویی مصاحبهای داشته است با شخصی به نام ضرّابی که در آن، این دو نفر به جان هم افتادهاند. او این مصاحبه را چاپ کرده است به نام جدال با مدعی.