فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢ - شخصیت مورخ، معیار قضاوت او
تجربههایی که در گذشته داریم. از گذشته، مقتضی حاضر را کشف میکنیم. اما این دلیل نمیشود که پیش بینی ما صددرصد [درست] باشد.
همینطور است که پیش بینیهای مارکس همه خلاف از آب درآمد. البته این بدان جهت بود که او صرفاً برای یک امر مقتضی، پیش بینی نکرده بود بلکه همه مسائل را به خیال خود هضم کرده بود. مثلًا گفت در هرجا که جامعه سرمایه داری باشد لازمه سرمایه داری این است که روز به روز بر تولید افزوده شود و بعد مصرف زیاد شود، بعد مزد کارگر کم میشود و بعد انقلاب میشود. ولی پیش بینی نکرد که ممکن است مثلًا اختراعاتی هم به وجود آید که نیاز به کارگر را کم کند، نیاز به کارگر که کم شد مزد کارگر بالا میرود، مزد کارگر که بالا رفت کارگر راضی میشود و اصلًا آن خصلت انقلابی خود را از دست میدهد. اینها را دیگر پیش بینی نکرد و نتیجه این شد که در جوامعی که پیش بینی میکرد انقلاب رخ میدهد، انقلاب پیش نیامد. یا مثلًا روی رقابتهای سرمایه داران حکم میکرد که لازمه سرمایه داری رقابت است (چون انسان را اینطور توضیح میدهد). بعد دیدیم رقابت هم نیست. این کارتلها و تراستها که تشکیل میشود با همدیگر سازش میکنند، هیچ رقابت نمیکنند، دنیا را کنترل میکنند و هیچ حادثهای هم پیش نمیآید. (گربه و موش چون به هم سازند- تخم بقال را براندازند)
بنابراین تاریخ را به صورت قاطع نمیشود پیش بینی کرد و این امر در نهایت برمیگردد به بغرنج بودن انسان.
شخصیت مورخ، معیار قضاوت او
روح بحث، ذهنی بودن تاریخ است که در تاریخ و کلًا در علوم انسانی این انسان است که کار انسان دیگر را مطالعه میکند، برعکسِ علوم طبیعی که عالم و معلوم دو چیز مجزا هستند. اینجا چون انسان میخواهد کار انسان دیگر را مطالعه و تحقیق کند، شخصیت خود مورخ معیار قضاوت قرار میگیرد. وقتی که انسان درباره طبیعت میخواهد مطالعه کند مثلًا آب را مطالعه کند، در اینجا خودش و شخصیت خودش معیار برای قضاوت درباره آب قرار نمیگیرد بلکه بیطرف است، اما وقتی انسانی را