فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - توجیه تاریخ بر اساس دین
است، مثل کاهی که بر روی موج آب قرار بگیرد که بدون ضابطه و قاعده یعنی با علل شخصی (نه با علل کلی)، با علل بیضابطه و قاعده به این سو و آن سو میرود. مثلًا یکدفعه یک کسی دستش را در آب کرده یک موج بلند شده، کمی کاه را به آن طرف کشیده، یک کسی یک سنگ آن طرف انداخته، یک موج ایجاد شده و کاه را به این طرف کشیده، دائم به این طرف و آن طرف رفته و اکنون هم به یک نقطه خاص رسیده است؛ آیا آن اولین سلول که بعد از میلیونها سال رسیده به انسان شدن، تحت یک ضابطه و قاعده و یک کلیتی به اینجا رسیده، یا علل تصادفی و اتفاقیهمین جور آن را از اینجا به آنجا کشیده، تصادفاً اینجور شد، تصادفاً آن جور شد، تا آخر به اینجا رسید؟
درباره تاریخ هم عیناً همین مطلب است. هگل از کسانی است که قائل است به اینکه تاریخ هدف دارد؛ یعنی همینطور که فرد انسان و نوع هر حیوانی [روح و شخصیت دارد] جامعه انسانی هم یک روح و یک شخصیت دارد- منتها او به شکل خاصی خواسته توجیه کند و آن روح، این جامعه را رو به کمال میکشد، و لهذا او معتقد است به اینکه «روح زمان» هرگز اشتباه نمیکند (خودش مسئلهای است و مسئله کوچکی هم نیست)، میگوید روح زمان معصوم است، روح زمان هرگز اشتباه نمیکند زیرا روح زمان تاریخ را به سوی کمال سوق میدهد.
- روح زمان را هم «خدا» میداند.
استاد: البته خدایی که او قائل است یک خدای مخصوصی است که از حد اندیشه تجاوز نمیکند.
خدای هگل یک خدای عینی نیست. به هر حال او معتقد است به اینکه روح زمان تاریخ را به سوی تکامل میبرد.
این است معنای اینکه ما میگوییم در طبیعت عکس العمل وجود دارد:
وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُری آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ [١].
[١] اعراف/ ٩٦.