فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - تأثیر نوابع در تاریخ
میگویند خود نابغه محصول شرایط تولید است (چون استقلال را از انسان میگیرند). این اندیشه را نابغه از کجا پیدا کرد؟ الهامی است که وضع اقتصادی به او کرده. همین طور که نابغه- مثل غیر نابغه- در یک شرایط خاص طبقاتی زندگی میکند و نمیتواند غیر از این باشد، همچنین نمیتواند غیر از آنچه که شرایط اجتماعی و زندگی اقتصادی و پایگاه طبقاتیاش به او الهام میکند فکر کند و بیندیشد. بنابراین نابغه، دیگر نبوغی ندارد؛ یعنی باز انسان را از اصالت میاندازند. ولی آن نظریه میگوید: خیر، انسان یک اصالتی دارد که میتواند مافوق طبقهاش بیندیشد، بر ضد طبقه خود و بر ضد فرد خودش نیز قیام کند.
تأثیر نوابع در تاریخ
به هر حال نظریه تأثیر نوابغ را نمیشود بکلی رد کرد و گفت نابغه و غیرنابغه یکی است و همه مردم یکجورند. مثلًا آیا نادر در تاریخ این مملکت هیچ نقش اختصاصی فردی نداشته است؟
بدیهی است در شرایط بعد از آمدن افغانها و آن اوضاع اجتماعی و آن بلبشو اگر نادری هم نبود سرنوشت مملکت جور دیگری بود. ناگهان یک آدمی که فقط از یک خواص زیستی بهرهمند است، یک آدمی با آن هیکل قوی، آن اراده بسیار قوی، آن جاه طلبی فوق العاده و آن غیرت [ظهور میکند و اوضاع را تغییر میدهد.] مسلّم اگر نادر وجود نمیداشت اوضاع اینجور نبود، اوضاع دیگری بود. پس نبوغ را نمیشود انکار کرد، نمیشود گفت اگر نادر نبود یک کس دیگر کار نادر را میکرد. اگر کسی حرف اینها را بخواهد بگوید که شرایط مادی و اقتصادی [نابغه را ایجاد میکند، مثلًا] نادر نبود یک فرد دیگر، او نبود یک فرد دیگر به جای او میآمد و عین همان کار را کس دیگر میکرد [باید به او گفت] اینطور نیست.
- با این تعریف که میفرمایید، آیا نقش نوابغ لازم است که مثبت باشد؟ مثلًا نقش معاویه ...
استاد: نه، ممکن است گاهی منفی هم باشد. نقش نوابغ در تغییر تاریخ لزومی ندارد که