فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥ - انسان کامل
انسان وجود این استعداد را- و در واقع خودش را- کشف میکند، و کمتر کسی است که [قبل از آنکه دست به کاری بزند استعداد خود در آن کار را دریابد.] مثلًا یک نویسنده قبل از اینکه دست به نویسندگی بزند استعداد خودش را در نویسندگی کشف نمیکند، بلکه همین قدر که دست به قلم میبرد میبیند که استعداد دارد.
بنابراین، تعریف تکامل روی این حسابها تا اندازهای روشن میشود ولی کشف این مطلب که کمال انسان در چیست و کمال جامعه انسان در چیست، میتوان گفت مسئلهای است که هنوز درباره آن لااقل وحدت نظر پیدا نشده است. این است که مسئله تکامل خیلی مشکل میشود.
اصلًا ما چرا بحث را روی جامعه ببریم، از اول روی خود انسان و فرد ببریم که سادهتر است [١]. در این صورت نیز هنوز نظریه واحدی در جهان برای کمال انسان پیدا نشده. به عبارت دیگر انسان کامل چه انسانی است؟
انسان کامل
در یکی دو سال پیش حدود پانزده سخنرانی در مسجد جاوید و غیره کردم راجع به مسئله «انسان کامل» که اصلًا انسان کامل یعنی چه و تعریفش چیست؟ انسان با چه چیز «انسان کامل» میشود؟
کلمه «انسان کامل» از اصطلاحاتی است که عرفا برای اولین بار خلق کردند و میگویند محیی الدین عربی اول کسی است که این اصطلاح را به کار برده است و ما چند کتاب به نام الانسان الکامل در عرفان داریم. فیلسوفان انسان کامل را یک جور تعریف میکنند، عارفها جور دیگری تعریف میکنند، فیلسوفان جدید هر گروهی جور دیگری و به سبکهای مختلف تعریف میکنند، مارکسیستها جور دیگر تعریف میکنند و اگزیستانسیالیست ها به گونه دیگر. این از آن جهت است که اصلًا کمال انسان هنوز مشخص نیست که انسان کامل یعنی چه؟ فلاسفه قدیم بیشتر روی کلمه «حکمت» یعنی دانش فکر میکردند. آنها چون جوهر انسان را عقل میدانستند و بس و غیر عقل از جوهر انسان را- هرچه بود- تبع و طفیلی میدانستند، کمال انسان را در کمال عقل یعنی در کمال تعقل به معنی کمال
[١] همان اشکالی که در شناخت انسان کامل و معیارهای آن هست، به طریق اولی در شناخت جامعه کامل هست.