فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - نابغه کیست؟
استعدادش را هیچ ندارند، ولی میآیند و میروند در حالی که در تمدن و فرهنگ شرکت نکردهاند. آن بابایی که از اول عمرش به هر علتی در یک ده بوده و جز یک عمل تکراری هیچ کاری انجام نداده آیا واقعاً در تمدن و فرهنگ بشر شرکت داشته؟ نمیگویم استعدادش را هیچ نداشته. اگر مدرسهای میبود میتوانست شرکت داشته باشد. به هر علتی بالاخره او شرکتی در تاریخ و جامعه خود نداشته، یعنی نقشش در جامعه با نقش گاو زراعتی یا تراکتورش فرق نمیکند. همانطور که آن گاو فقط ابزاری بوده برای تولید، این بابای دهقان هم ابزاری بوده برای تولید و نقشی در تاریخ و جامعه خود نداشته است. اینکه عرض کردم «نقش نداشته» غیر از این است که صلاحیت نداشته که نقشی داشته باشد. ممکن است صلاحیت داشته ولی بالاخره نقش نداشته است.
شما همین جامعه خودمان را در نظر بگیرید. از میان سی میلیون جمعیت مردم ایران، شاید به پنجاه هزار نفر نمیرسند افرادی که جامعه آینده را میسازند؛ همین گروههایی هستند که به شکلی روی دیگران اثر میگذارند و به قول خود اینها روشنفکرها، سیاستمداران و روحانیین، این گروههای مختلف با همه جهتهای مختلفی که دارند، و الّا باقی مردم یک خصلت انفعال و پذیرشی دارند. شخص پای رادیو نشسته ببیند رادیو چه میگوید، هرچه رادیو بگوید همان را قبول میکند.
اگر یک سخنران مذهبی سخن بگوید همان را میپذیرد، یک لامذهب هم سخن بگوید همان را میپذیرد. در مدرسه هرچه معلم بگوید [همان را میپذیرد.] یک عده استاد و یک عده معلم، یک عده نویسنده، یک عده روزنامه نویس، یک عده واعظ و یک عده مؤلف، یک عده افرادی که استقلال فکری دارند، اینها هستند که روح جامعه را میسازند. باقی مردم نقشی ندارند. ممکن است آدمی باشد که پول خیلی زیاد هم داشته باشد، یک ملّاک فوق العاده یا یک تاجر درجه اول باشد ولی از نظر فکری و فرهنگی صد درصد منفعل و تأثیرپذیر است، تحت تأثیر یک روشنفکر یا آخوند محل خودش قرار میگیرد. بنابراین نقش افراد را در ساختن تاریخ و جامعه نمیتوان یکسان دانست.
- بنابراین یک مطلب هست که تعبیر از یک واقعیتی است که اینجور