فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - فرق تربیت و صنعت
- آنها که اصلًا معتقد به انتزاعی بودن فردند، یعنی فرد را به اصطلاح پدیده مهمی نمیدانند ...
استاد: گفتیم اینکه میگوید فرد انتزاعی است مقصودش «من» فرد است نه تن فرد، شخصیت فرد است نه شخص فرد. همه این شخصیتها، در واقع همان خصوصیتهای فرهنگی (خصوصیت فرهنگیای که در شماست، خصوصیت فرهنگیای که در من است ...) همه اینها اجزاء یک فرهنگ کلاند؛ یعنی در جامعه یک فرهنگ کلی وجود دارد که شخصیت فرهنگی من جزئی از اوست، شخصیت فرهنگی شما جزء دیگری از اوست ... پس شخصیتهای ما اعضای اندام اجتماعند و فرد به عنوان یک شیء مستقل وجود ندارد. مثل این است که در پیکر ما انگشت، هم وجود دارد و هم وجود ندارد؛ وجود دارد به معنای یک عضو که اگر بخواهیم تعریف صحیحی از آن بکنیم به صورت یک عضو میتوانیم تعریف کنیم، و وجود ندارد به صورت یک شیء مستقل. اگر شما انگشت را مجزا از اندام خود فرض کنید و بگویید یکی از موجودات عالم این انگشت من است و آن یعنی مجموعهای از استخوانها و گوشت و پوست و رگها و پیها و شیئی به این حجم، چنین چیزی وجود ندارد. این که وجود دارد به عنوان یک عضو وجود دارد و آن که عضو است همان کل است. فرق جزء و کل فرق اعتباری است. جزء همان کل است. اگر شخصیت فرد را شما بخواهید به عنوان یک امر مستقل در نظر بگیرید فرد وجود ندارد، انتزاع و اعتبار ذهن شماست.
- آیا از لحاظ فلسفی میتوانیم قبول کنیم که در «کل» خاصیتی باشد که در هیچیک از اجزاء نباشد؟
استاد: بله، این اتفاقاً خیلی هم قابل قبول است. باید هم همین جور باشد. البته مسئله «روح زمان» را بعد بحث میکنیم. در مرکبات طبیعی، عقیده فلاسفه قدیم همین است و میگویند غیر از این چیزی نیست. آنها که قائل به مسئله ماده و صورت و این حرفها هستند میگویند وقتی که دو عنصر باهم ترکیب میشوند و یک شیء سومی به