فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١ - نابغه کیست؟
خارق العادهای برخوردار است که در اثر این هوش و اراده خارق العاده خود بهتر از دیگران طبیعت تاریخ را شناخته و توانسته است نیروهای تاریخی را به خدمت بگیرد، یعنی در جهت آن آگاهی صحیح و شناختی که داشته توانسته است نیروهای تاریخ را استخدام کند و به حرکت درآورد.
مثلًا حضرت رسول صلی الله علیه و آله ظهور میکند. قطع نظر از مسئله وحی، او نابغه است؛ یعنی بهتر از هرکس دیگری زمان و جامعه خودش را میشناسد و میداند راهی که باید از آن راه این مردم را نجات داد چه راهی است. چیزی را او میفهمد که دیگران نمیفهمند. از یک هوش بیشتر و از یک اراده و تصمیمی برخوردار است، به علاوه یک سلسله صفات دیگر: انَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ [١]، یک سلسله خصلتها که در جذب نیروهای دیگر تأثیر دارد. خود همان گذشت، ایثار، فداکاری، تقوا و پاکی، مجموع اینها که در یک فرد جمع شود میتواند ناگهان نیروهای نهفته تاریخ را- که یا خفتهاند و یا اگر حرکتی دارند در جهت ضد تکامل تاریخ است- بیدار کند. مردم زمان او یکدیگر را غارت میکنند، به خاطر عصبیتها با همدیگر جنگ و نزاع میکنند. او نیروهای خفته را بیدار میکند، نیروهایی را که جهت انحرافی دارند در جهت اصلی میاندازد. یکمرتبه شما میبینید نیرویی تشکیل میدهد و جامعه را به جنبش میآورد که دنیا را تغییر میدهد. این معنایش این نیست که [کار او] بر ضد احتیاجات بوده، حتماً بر وفق احتیاجات بوده است. اگر بر ضد احتیاجات باشد اصلًا او نابغه نیست، و اصولًا نبوغ این است که احتیاجات را خوب تشخیص میدهد. و نیز معنایش این نیست که مردم هیچکارهاند، فَاذْهَبْ انْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا انّا هیهُنا قاعِدونَ [١]. به مردم نگفت شما بروید در خانه بنشینید من که نابغه هستم به جای شما میروم همه کارها را انجام میدهم. برعکس، این منطق را رد کرد، گفت خود شما هستید که مسئول هستید و باید مجاهد باشید، یعنی نیروهای تاریخ را در جهت تکاملی تاریخ به حرکت درآورد.
حال اگر چنین بگوییم، آیا در این شک است که نوابغ نسبت به دیگران نقش بیشتری در ساختن تاریخ دارند؟ شک ندارد، جای بحث هم نیست، و حتی میشود گفت بسیاری از مردم در این دنیا میآیند که اصلًا در تمدن شرکت ندارند؛ نمیگویم
[١] قلم/ ٤.[١] مائده/ ٢٤.