فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣ - فرق تام و کامل
یعنی انسان کامل نیست، انسان تمام هست ولی انسان کامل نیست، زیرا هنوز انسانی است که میتواند عالم باشد و عالم نیست، میتواند صنعتگر باشد و صنعتگر نیست، میتواند کارهایی را انجام بدهد ولی هنوز آن کارها را انجام نداده است، همه اینها را بالقوّه داراست، بالقوّه مجتهد است ولی اکنون مجتهد نیست، ... چون همه چیز را بالقوّه دارد و هیچ چیز برایش فعلیت پیدا نکرده، باید مراحلی را طی کند تا استعدادهایش به فعلیت برسد. هر وقت استعدادهایش به فعلیت رسید آنوقت به او میگوییم «انسان کامل». اگر رسید به مرحلهای که تمام استعدادهای انسانی او- حال، استعدادهای انسانی هرچه هست- به مقام فعلیت رسید به او میگوییم «کامل».
این است که در ذیل آن آیه شریفه که راجع به مسئله خلافت امیرالمؤمنین است (الْیوْمَ اکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی) اساساً به مجموع اسلام به دو دید نگاه شده. از یک دید، دین مجموعهای است از دستورها که از ناحیه خدا یکی بعد از دیگری میآید. مثلًا نماز یک دستور است، روزه دستور دیگری است، حج، زکات و خمس هریک دستور دیگری است و هریک از این دستورها نعمتی است برای ما. به اعتبار اینکه آخرین دستور رسیده و مثل این است که آخرین جزء و آخرین خشت این ساختمان گذاشته شده است «اتمام نعمت» گفتهاند. اما به اعتبار یک امر دیگر «اکمال دین» گفته شده است و آن امر دیگر حقیقت دین است که چیزی است از نوع معارف و معنویت. این دستورها پوششهای دین است، به اصطلاح مقررات ظاهری است، پیکری است که روح آن همان معارف و معنویات است مثل خود توحید و نبوت و امامت. انسان بدون نبوت با فکر شخصی خودش میتواند به یک توحیدی برسد اما نه توحیدی که شایسته یک انسان است، بلکه یک توحید ناقص. همچنین هیچ یک از توحید و نبوت بدون اینکه امامت باشد به مرحله کمال خود نمیرسند؛ یعنی نبوت مکمل توحید است، به این معنی که مبین توحید است (البته هدف اصلی همه اینها توحید است) و به وسیله نبوت، آن که روح دین است- یعنی توحید- کمال پیدا میکند و به وسیله امامت، بیشتر.
پس، از آن نظر که معنویت به آخرین حد و به اوج خود میرسد، این طی مراحل است [و کلمه]«اکمَلْتُ» [به کار رفته است و] به آن اعتبار که دستوری از دستورهای دین رسیده و این دستور که پس از دستورهای دیگر آمده آخرین خشتی