فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢ - درماندگی در تفسیر تکامل
جامعه انسانی باید خود را به منزله عضوی از کل جهان هستی بداند [١]. در این صورت است که بینش ما درباره تاریخ بینش سازنده است؛ یعنی آنچه که اینها میگویند، درست عکس قضیه است و سازندهترین بینشها همین است. بعد که برسیم به مسئله تکامل، خواهید دید که اینها در توجیه تکامل، حسابی درماندهاند.
تا اینجا این مقدار گفته شد که ما ملاک تکامل را چه اموری بدانیم؟ قدرت بدانیم؟ زر بدانیم؟
زور بدانیم؟ امور مادی بدانیم؟ تکنیک بدانیم؟ آیا امور معنوی را هم قائل باشیم؟ اینها هم بالاخره مجبورند که بگویند جنبههای معنوی را نیز باید در نظر گرفت. بعد این بحث مطرح میشود که آیا تاریخ هدف دارد یا هدف ندارد؟ نمیتوانند هدف را مشخص نمایند که اگر هدف دارد هدف چیست؟ لااقل حتی جهت چیست؟ وقتی میگوییم «تکامل» به کدام سو تکامل است؟ بعضی طرح میکنند که آیا تاریخ مبدئی و منتهایی دارد؟ جایی هست که آخرین حد کمال است؟ مؤلف به این تعبیر نمیگوید ولی بعضی دیگر گفتهاند که کمال وجود ندارد تکامل وجود دارد، چون کمال یک مفهوم استاتیک است و تکامل یک مفهوم دینامیک. تاریخ همینطور رو به کمال است ولی خود کمال وجود ندارد، یعنی یک مسیر غیر متناهی است. حال این مسئله را فعلًا طرح نمیکنیم.
درماندگی در تفسیر تکامل
بسیار خوب، به قول شما کمال وجود ندارد تکامل وجود دارد. آیا در خود تکامل، راه، مشخص است که ما بگوییم راه چیست؟ در این باره هم حرفی ندارند. میگوید هر دوره که پیش بیاید خودش آنوقت نشان میدهد که دوره بعد چیست؛ یعنی محتوای تکامل را الآن نمیتوانیم مشخص کنیم. حال را نسبت به گذشته میتوانیم حساب کنیم و مثلًا بگوییم آنچه امروز وجود دارد نسبت به گذشته کاملتر است اما الآن نمیتوانیم بگوییم در آینده چه باید باشد تا از امروز کاملتر بشود.
نمیتوانیم بگوییم [آینده] چیست، خود آینده وقتی آمد مشخص میکند. مثل یک قافله که جلویش کاملًا تاریک است، حتی قدم بعد را هم نمیداند چیست. یک وقت چراغ
[١] کل هم که میگوید مقصودش منظومه شمسی نیست.