فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١ - تفسیر الهی تاریخ
آنجا چه خبر است ولی نمیتوانیم در آن زمینه کاری بکنیم. و اگر تاریخ سنت و ضابطه داشته باشد و این سنت و ضابطه در اختیار بشر باشد ولی عوامل مؤثر در تاریخ اموری از قبیل زر و زور و حتی علم باشد، مثلًا سنت تاریخ بر این باشد که هرجا که زر بیشتر است تفوّق بیشتر است و بقا با اوست یا هرجا که زور بیشتر است بقا و تفوّق از آنِ اوست، در این صورت تاریخ درس میآموزد ولی درس بسیار بدی میآموزد؛ یعنی کسی که تاریخ را مطالعه میکند میرسد به اینکه مسئله مسئله زر و زور است، جامعه یا باید تن به فنا و نیستی بدهد و یا باید برای بقای خود هرچه که زر مییابد به آن چنگ بیندازد و هرجا زوری مییابد در خدمت خود بگیرد. در این صورت تاریخ میشود بدترین معلمهای عالم.
ولی اگر تاریخ براساس سنتها و ضوابط باشد و عوامل مؤثر در این سنتها عوامل انسانی باشد [١] آنوقت است که تاریخ برای ما آموزنده است، معلم است و معلم بسیار خوبی، معلمی که به میدهد.
آنها که برای تاریخ بُعد الهی قائل هستند به همین معنا بعد الهی قائلند، نه آنکه معنای الهی این است که هیچ عاملی در کار نیست؛ خدا بهطور جبر، به صورت عاملی بیرون از تاریخ و به صورت یک عامل بیرونی میآید وضع تاریخ را تغییر میدهد، مثلًا یک فرشته از بیرون میفرستد که بیاید مجرای تاریخ را عوض کند و بعد برود سر جای خودش بنشیند. اینطور نیست. این عامل، خارج از تاریخ هست، داخل آن هم هست. خارج است به معنای اینکه عکس العملی است حکیمانه که این جهان در مقابل آن نشان میدهد، و داخل است به این معنا که اصلًا تاریخ به صورت یک امر مجزا از سایر اجزاء دستگاه عالم وجود ندارد. قبلًا گفتهایم اصل دوم دیالکتیسینها (اصل تأثیر متقابل) معنایش این است که هیچ چیزی به صورت مستقل در عالم وجود ندارد، هر چه در عالم وجود دارد به صورت یک جزء و یک عضو وجود دارد. نظریه مذکور بیش از این نمیگوید. بُعد الهی تاریخ معنایش این است که
[١] البته نمیخواهیم بگوییم عوامل منحصر، بلکه میخواهیم بگوییم عوامل تعیین کننده برای جامعه عوامل انسانی باشد یا لااقل عوامل انسانی جزء شرایط اصلی باشد؛ یعنی بدون آنها جامعه نمیتواند باقی بماند و پیشرفت کند و اگر پیشرفت هم بکند امری است موقت و پس از مدتی از درون خودش منفجر خواهد شد و از بین خواهد رفت.ما پند و اندرز