فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - آیا همه جنگها ریشه اقتصادی دارند؟
همان راه خودش را طی میکند، یعنی مسیر خود را عوض نمیکند.
اگرچه ظاهر بسیاری از حرفهایشان این است که جنگها حوادث مهمی است ولی این حوادث مهم هم علل اقتصادی دارد- که ویل دورانت نیز روی این قضیه خیلی تکیه میکند- ولی طبق نظریه اینها باید جنگها را جزء حوادث بزرگ به شمار نیاورد، چون میگویند تکامل ابزار تولید است که تاریخ را تغییر میدهد و متحول میکند. یک وقت جنگ مقارن با تحول ابزار تولید هست و یک وقت نیست؛ اگر باشد تحول پیدا میشود و اگر نباشد خیر. مثلًا در قرون وسطی، در دورهای که آن را «دوره کشاورزی» مینامند، خیلی جنگهای بزرگ در دنیا رخ داده ولی دوره عوض نشده است، دوره همان دوره است. اما در دورهای که یکمرتبه صنعت تغییر کرد و دوره صنعتی پیش آمد، همان پیشامد تاریخ را متحول کرد و شکل دیگری به آن داد با اینکه جنگی در کار نبود.
طبق این نظریه جنگها معلول تحولات اصلی تاریخاند نه علت تحولات اصلی تاریخ. اگر ثابت شود که جنگ خودش علت یک تحول بوده- که ثابت هم میشود- آنگاه این نظریه نقض میشود. جنگها هم به نوبه خود در تغییر ابزار تأثیر داشتهاند، یعنی آنها حتی علت تغییر ابزارها هستند. دلیلش این است که جنگ خودش در عین اینکه خرابی به بار میآورد سبب یک نوع تحول و پیشروی هم هست، زیرا ملتها در حال جنگ در اثر رقابت جنگی- چون مسئله موت و حیات در کار است- نهایت تلاش را برای حفظ و بقای خود به کار میبرند و دانشمندان هر کشوری حداکثر کوشش را برای ساختن ابزار جنگی مصروف میدارند که این مقدار کوشش در حال صلح و آرامش عملی نیست، یعنی یک چنین شرایط فوق العادهای لازم است تا مغزها [حداکثر تلاش خود را به کار برند.]
می گویند مغزهای انسانها اغلب آن حداکثر نیروی خود را به کار نمیبرند، شاید یک صدم نیرویی را که میتوانند به کار ببرند، به کار میبرند. اغلب، اشخاص میمیرند در حالی که مثلًا ٩٠یا ٩٥ درصد مغز آنها به صورت مادهای است که مورد استفاده قرار نگرفته است. ولی وقتی که مسئله رقابت مثبت در کار باشد آنگاه روی مغزها فشار میآید و آن وقت است که اختراعات صورت میگیرد و ابزار جنگی اختراع میشود، ولی جنگ که خوابید همان اختراعات در مسائل تولیدی