فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦ - حرکت جامعه بعد از تضادها
فلسفۀ تاریخ، ج ١، ص:٢٢٦
حرکت جامعه بعد از تضادها
از جمله حرفهایی که به مارکسیستها ایراد میگیرند و آنها جواب ندارند همین است که اینها در باب تاریخ معتقدند که جامعههای سرمایه داری جبراً به جامعههای سوسیالیستی منتهی میشوند و جامعه سوسیالیستی هم به نهایت خودش که جامعه کمونیستی و جامعه بیطبقه است منتهی میشود که در آنجا دیگر نه طبقهای هست و نه دولتی. آنگاه سؤال میشود که بعدش چه؟ ناچارند برای تاریخ پایانی قائل شوند و پایان قائل شدن برای تاریخ برخلاف اصول مارکسیستی است که مطابق آن، حرکت لازمه ذاتی طبیعت و تاریخ است. ناچارند برای تاریخ یک حالت ایستا قائل شوند و علتش همان مسئله تضاد است، چون اینها عامل حرکت را همان تضاد میدانند. وقتی که جامعه رسید به مرحله بیتضادی و بیطبقاتی، عامل حرکت از بین میرود. عامل حرکت که از بین رفت، جامعه بیحرکت میشود.ولی طبق آن نظریههایی که قائل به این هستند که تضاد آهنگ حرکت را تندتر میکند اما علت اصلی حرکت تضاد نیست، بلکه حرکت نتیجه یک میل درونی و ذاتی در همه اشیاء است که میل به تکامل دارند و بنابراین اگر جامعه به حد بیطبقه برسد نیز «خیر» (فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ) [١] مسئلهای است که باز پیش روی جامعه است، مطابق آن نظریهها جامعهها میرسند به مرحلهای که فقط در خیرات بر یکدیگر پیشی میگیرند بدون اینکه مسئله تضاد یا تنازع در کار باشد.
مسئله پایان یا غایت یا کمال تاریخ مسئله جالبی است. نظریه مؤلف- که در صفحه ٢٩ [متن کتاب مورد بحث] گذشت- اگرچه انتقاداتی داشت ولی از یک اشکال فرار کرده بود و آن اشکال بن بست در حرکت تاریخ است. اما نظریه مارکسیسم اگرچه آن ایرادها را کمتر داشت ولی دچار نظریه بن بست در حرکت تاریخ میشود چون رسیدن به جامعه بیطبقه، رسیدن به جامعه بدون تضاد است و طبق اصول دیالکتیک رسیدن به جامعه بیتضاد رسیدن به سکون و مرگ است. تنها نظریه الهی است که میتواند حرکت انسان را به سوی خیرات لایتناهی معنوی توجیه نماید؛ مسئله یا اهْلَ یثْرِبَ لامُقامَ لَکمْ [٢] است. فرضاً انسان برسد به مساوات کامل، تعاون، ایثار، عدالت، ارزشهای
[١] بقره/ ١٤٨.[٢] احزاب/ ١٣.