فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧ - حرکت جامعه بعد از تضادها
خودکار اخلاقی و به قول آقایان یگانگی نیکی، زیبایی، راستی، آیا قرنها و صدها قرن در یک مرحله توقف خواهد کرد؟!
ما دو تاریخ داریم: یکی وجود عینی تاریخ یعنی همان حرکتی که در جامعه بشری وجود دارد، و دیگر تاریخ به معنی علم تاریخ. یک وقت هست که ما تاریخ به معنی جریان عینی موجود در جامعه را تعریف میکنیم. در این صورت باید عبارتمان چنین باشد: «جریان تکاملی تاریخ، پیشرفت به سوی آزادی است.» (او تکامل را در آزادی میداند.) و یک وقت تاریخ به معنی علم تاریخ را- که به صورت یک دانش در کتابها ثبت میشود- تعریف میکنیم. در این حال باید بگوییم «علم تاریخ یعنی علم پیشرفت به سوی ادراک آزادی» علمی که بتواند ادراک ما را نسبت به آزادی بیشتر کند (چون جریان تاریخ همان جریان آزادی است)، به این جهتِ علم و ادراک ما پیشرفت بیشتر بدهد. قهراً باید گفت هدف تاریخ آزادی است. (آکتون چنین حرفی زده است.)
بنا بر نظر مارکسیسم، تاریخ حرکتی یکنواخت دارد و رجوع در تاریخ معنی ندارد. یک موجود زنده طبیعی- مثلًا یک گیاه- هر روز نسبت به روز قبلش رشد بیشتری دارد، یعنی این طور واقع نمیشود که یک گیاه برسد به یک مرحله و دوباره برگردد به مرحله قبل. یک نهالِ امسال، سال آینده رشد بیشتری دارد، سال بعدش رشد بیشتر دارد و ...، دیگر نمیشود در سال چهارم باز گردد به حال سال اول. در باب تاریخ هم نظریه مارکسیستها چنین است که جامعه در هر وضعی، از وضع قبلی خود متکاملتر است، چرا؟ زیرا تکامل را به صورت تضاد توجیه میکنند که جامعه در هر وضعی که هست در درونش تضادی برقرار میشود و این تضاد میان عوامل نو و پیش برنده و عوامل کهنه و مرتجع میباشد و این مبارزه شدت پیدا میکند و در نهایت امر جبراً به سود عوامل پیشرو خاتمه پیدا میکند و هیچ گاه امکان ندارد که به سود عوامل مرتجع به پایان برسد. ممکن است این عوامل، پیروزی عوامل پیشرو را تأخیر بیندازد ولی همیشه به سود اینها خاتمه میپذیرد و بعد در یک حرکت جهش وار، جامعه دگرگون میشود و آن گروه حاکم از بین میرود و قهراً این مرحله