فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥ - درماندگی در تفسیر تکامل
- میگوید: ... قوانین تاریخ به منزله قوانین طبیعت به شمار میرفت.
استاد: یعنی میخواستند تاریخ را با طبیعت تطبیق بدهند نه طبیعت را با تاریخ. میگوید دانشمندان قرن نوزدهم دو عمل متناقض انجام میدادند: از یک طرف میگفتند تاریخ، جزئی از طبیعت است و از طرف دیگر میگفتند در تاریخ پیشرفت است. ایندو با هم ناسازگار بود، زیرا در طبیعت تکامل نبود ولی در تاریخ تکامل بود. بعد میگوید نظریه داروین که پیدا شد- که در طبیعت هم قائل به تکامل شد- قهراً توافقی حاصل شد ولی باز هم اینها با همدیگر فرق میکند از دو جهت: یکجهت اینکه تکامل طبیعت آنقدر بطیء است که در طول چندین هزار سال که ما سراغ داریم، از نظر زیستی هیچ گونه تغییر و تکاملی در انسان پیدا نشده و حال آنکه از نظر اجتماعی و تاریخی فوق العاده تحولات پیدا شده است. و بعلاوه در تکامل طبیعت، عامل انتقال مرحله قبل به مرحله بعد عوامل وراثتی است و در جامعه عوامل اکتسابی، یعنی هیچ جنبه زیستی ندارد و اینطور نیست که یک جامعه که پیشرفت کرد نسل بعد این جامعه که میآید با حالت پیشرفته متولد میشوند، بلکه اینها باز باید یاد بگیرند، یعنی امکانات موجودی که هست باید به آنها منتقل بشود. بنابراین میان تکامل تاریخ و تکامل طبیعت اختلاف است.
توین بی، مورخ انگلیسی که دو سه سال پیش فوت کرد، در مقدمه کتاب محاکمه تمدن پیروزمندانه میگوید: «گذر تاریخ به حکمت الهی سوق مییابد.» میخواهد بگوید تاریخ در نهایت امر به این سو است که باید تفسیرش تفسیری از قبیل تفسیر حکمت الهی باشد. درست عکس نظریه مورخین از قرن هجدهم به این طرف که در این دوره، تاریخ بیشتر از حکمت الهی دور میشد، چنانکه مؤلف هم نظرش همین است و آن تفسیر را «تفسیر عرفانی» مینامد. توین بیچنین اعتقادی داشته و این خیلی جالب است. میخواهد بگوید هرچه که نظریات شناخت در باب تاریخ جلو میرود، به آن سو نزدیکتر میشود و تفسیرها بیشتر جنبه حکمت الهی به خود میگیرند. خود مؤلف نیز نظرش این است که تدریجاً چارهای نیست از اینکه تاریخ را باید با موازین حکمت الهی توجیه کرد.