فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦ - انسان کامل
«دریافت» میدانستند و میگفتند «انسان کامل» یعنی انسان دانا، انسانی که حداکثر آنچه ممکن است دانا باشد، به این معنا که لااقل نظامات کلی جهان را دریافت کند، هستی را از اول تا آخر [دریابد،] ولو این امر بهطور جزئی و فرد فرد امکان ناپذیر است ولی صورت کلی هستی را بتواند در ذهن خود منتقش کند. پس جوهر انسان عقل است و کمال انسان در ادراک و دریافت عقلانی است و بنابراین انسان کامل انسانی است که به کمال عقل رسیده باشد.
قهراً روی حساب آنها جامعه کامل هم جامعهای است که دریافت عقلی و فکریاش هرچه بیشتر باشد. مدینه فاضله افلاطون «مدینة الحکماء» است (چون افلاطون چنین نظری داشته). هرچه که افراد جامعه به سوی حکمت و دانایی و فرزانگی سوق داده شوند جامعه کمال بیشتری پیدا میکند.
این، تعریفی است که فیلسوفان کردهاند [١].
حال آیا خود این تعریف کامل است یا نه؟ در اینکه در این تعریف، جزئی از حقیقت هست شکی نیست؛ یعنی کمال انسان را بدون کمال حکمت و دانش و دانایی نمیشود در نظر گرفت. اگر نگوییم تمام کمال انسان در دانایی است لااقل رکنی از کمال انسان در دانایی هست. در کلمات حضرت امیر در نهج البلاغه جزء اموری که برای جامعه زمان حضرت حجت- که از نظر اسلام جامعه کامل و جامعه ایده آل انسان است- ذکر شده است میفرماید: وَ یغْبَقونَ کأْسَ الْحِکمَةِ بَعْدَ الصَّبوحِ [٢]. یک اصطلاح تقریباً شاعرانه و غزلسرایانه است. «صبوح» جام بامدادی را میگویند و «غَبوق» جام شبانه را. حافظ میگوید:
می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند | به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری | |